ابو القاسم عبد الله بن محمد القاشانى
129
تاريخ اولجايتو ( فارسى )
ز هجرت نبوى سال هفتصد و ده و يك * به روز چار و به شب يازده مه شوّال به حكم ايزد و فرمان شاه اولجايتو * فتاد كوكب سعد سعادتش به و بال و علاء الدين محمّد و سيّد عماد الدين عماد الملوك و سيّد حمزه در توكيل بودند و چون از كار ايشان بپرداختند به جمله ممالك ايران و مسالك جهان ايلچيان سريع - سير روان كردند و اموال و املاك و اسباب و ضياع و عقار ايشان با تصرّف ديوان گرفتند و نوّاب و متعلّقان ايشان را به عذابهاى صعب معذّب داشتند و به آسيب سرپنجه و كزو شكنجه رنجه و به مقاسات توكيل و مقامات تنكيل مقيّد و محبوس ، تا مال بسيار حاصل كردند مگر از كسان زين الدين ماسترى كه در خانهء او جز باد هوا و تار عنكبوت در زواياى بيوت نيافتند . سلطان فرمود گوييا زين ماسترى ذريق بغداد بود همه پروريش بىگوشت ! و زن و فرزندان صاحب را بر سبيل نان - پاره 128 و انعام و صدقه دو سه پاره ضياع و قرى فرمود و با مسقط رأس خود خراسان فرستاد ، و بيشتر خلل كار سعد الدين از شقاوت زنش بود كه شيطانيست در صورت بشر ! پيركى زين خيرهرويى همچو سگ دندان زنى * همچو گرگ و كلب و رو به دل درى حيلتگرى يوز پوزى خوكخويى خرسرويى ببر خشم * گاو طبعى خر نهادى بد نژادى استرى گه گرفتى ريش شوى و گه بكندى سبلتش * شوى مانده پيش زن عاجز نهادى مضطرى او گرفتار كفش ( ؟ ) لب خشك مانده ديده تر * چون اسيرى دردمندى در عذاب كافرى آن زبانش كز پس سر بر كشيد اندر مقال * بر دل مردم زدى هر دم دگرگون نشترى