ابو القاسم عبد الله بن محمد القاشانى
123
تاريخ اولجايتو ( فارسى )
رسيد و به منزلتى رفيع منيع كشيد . بدين سبب ميان خواجگان سعد الدّين و رشيد الدّين گفتوگوى و وحشت و نفرت واقع گشت ، و سعد الدين با او به حضور پادشاه مبغضت و عداوت ظاهر كرد ، خطابهاى خشمانگيز از سر لجاج و ستيز از زرق و تمويه و ريو و تزوير و تهود ( ؟ ) و سحر و كيميا ، چنانك منافسات « * » صداقت به عداوت و مودت به مباغضت و محبت به منقضت انجاميد . و رشيد از سر حلم و احتمال و كمال هوشمندى و عاقبتانديشى اغماض و اغضا نمود و گفت : اى سعد الدين ! تا به امروز ترا بندهاى بىبها بود [ ى ] اكنون به حمد اللّه و منّه او را آزاد كردى . بعد از آن به خدمت سلطان تربيت و تعظيم تاج الدين عليشاه زيادت بيش گرفت ، و كفايتها و دقت نظر و توفير به جاى خود باز مىنمود . بيچاره خواجه سعد الدين با او طريقهء راى و تحفّظ و حزم و تيقّظ و احتراز و اجتناب به كلى فرو گذاشت و جادّهء عجب و نخوت و كبر و غرور سپردن گرفت . چنان كه هربار كه از خانه برون آمدى گروهى انبوه از ارباب حاجات و طلاب اعمال و اشغال از ضعفا و مساكن بر در او مجتمع بودندى ، و طايفهاى از زبانيهء دوزخ [ و ] عفاريت النّاس و شياطين خنّاس با دشنههاى الماس و رويها بدود چون انقاس به - چوب و چماق ، آن بيچارگان را دور كردندى . بترس از دولتى كاندر زوالست * كه بر نقصان كمال ماده دالست و اگر فى المثل چند كس مجال يافته برو سلام كردى از شره تكبر و شبق نخوت و عجب ده كس جواب نيافتندى ! چندين هزار شيفته گرد سراى تو * فرياد مىكنند و يكى را جواب نيست با خود دل گرم بود و خود را به نظر خود معتبر و معظم مىديد . علما گفتهاند كه : خود را در خدمت پادشاه اگرچه فربه بوى چون گوسفند لاغر نماى تا از
--> ( * ) اصل : منافسان