ابو القاسم عبد الله بن محمد القاشانى

113

تاريخ اولجايتو ( فارسى )

و موصل فرستاد . تا سنهء ثمان و ثلثين و ستمايه تاج الدين به استقلال و استبداد حاكم اربل شد و تا سنهء ست و خمسين حاكم بود ، تا منزل اربل و جمله ديار بكر بگرفت . تاج الدين با خدمت هولاكو به الاتاق آمد ميان او و بدر الدين لولو موصل وحشتى قايم بود كه سبب آن شد كه پادشاه بفرمود تا او را در رمضان سنهء ست و خمسين و ستمايه در التاغ شهيد كردند . هشتاد ساله بود . و چون نوبت دولت به آقا خان عادل رسيد روزى فوجى قياحيان پيش آباقا بازى مىكردند و چستى و چالاكى خود اظهار ، و به هضبات بلند رفيع و كوههاى منيع بر مىرفتند چنان كه پسنديدهء نظر اشرف پادشاه آمد و با ايشان تازه و خوش - منش شد ، پرسيد كه : مأمول و ملتمس شما چيست ؟ گفتند : كوتوالى قلعهء اربل از بندگى آرزو مىكنيم ! در حال كوتوالى قلعه به قياحيان تفويض فرمود و ايشان با فوجى اكراد بر سر راهها بىراهى مىكردند و دست به سرقت و قطع الطريق و عيث و شرّ و فساد برآوردند . تا زمان امارت امير مولاى به كنار فرات مسلمانان خواستند كه قلعه را از قبضهء تصرف ايشان انتزاع نمايند ، فريقين با يكديگر مصاف دادند و از جانبين بر رقعهء مضمار معركه از عجز و اضطرار قايم بريختند 114 و صلح كردند ، و تا ده هزار در قلعه مجتمع شدند و متصرف بودند . تا چاغ دولت سلطان محمد اولجايتو كه كوتوالى قلعهء اربل به امير ناصر دلقندى مفوض كرد و او چون حكم يرليغ به ايشان شنوانيد ، و در برج سر در قلعه فرود آمد و احكام امر و نهى خود بر اهل قلعه جزم كردند و ميان مسلمانان كه حاكم شهر بودند و نصارى كه متوطن قلعه بودند دايما وحشت و محاربت و مضاربت قايم بود . و امير باز هر بار طرف مسلمانان رعايت و حمايت مىنمود و از نصارى يكى را بكشت . روزى ده هزار كس با اهل و ولد از اهل قلعه بر امير ناصر خروج كردند و آن برج برو و نوكران كبس و حجرهء امير ناصر با پنجاه يار خراسانى سر تير چالاك تا سه روز