ابو القاسم عبد الله بن محمد القاشانى

110

تاريخ اولجايتو ( فارسى )

و درين سال قلعهء اربل مسخّر شد كه از علوّ و رسوخ بالا و حضيض و جدار آن اگر طناب سحاب كشيده شدى ذره نمودى و عقاب را در تراقى و مراقى آن عقبات پيچاپيچ بال گسسته و پرشكسته گشتى . و قصهء وضع قلعه و حكايت رفع سواران چنانك : به ايّام قديم شهر اربل ديهى مختصر بوده است و درو تلى عالى افراشته - سر گردن‌افراز ، و بر سر آن تل تيغهء ( ؟ ) عظيم بوده و راهبى زبال نام حافظ ، و در آن زمان تركمانى چند مقيم مرغزار خاتو و علفخوار نغاتو بودند ، مقدّم ايشان نور الدين « * » كوچك نام تركمان اصل ، و مشتاة رحل او به زمين اربل مىبود . تا خيل و خول و حشم و خدمى تمام و اتباع و اشياع به نظام ، آن تل رفيع را قابل قلعه ديد ، به خليفهء بغداد پيغام داد و ازو استيذان و استجازت طلبيد كه آن ديه از زبال بستاند و ديرى فرود تل به جاى آن بسازد . خليفه مأمون او به نجاح مبذول گردانيد و قبول او به اجابت مقبول . نور الدين كوچك در پايان تل ديرى بنا كرد و زبال را از آنجا فرود آورد و متعه به وى تفويض كرد به عوض تل . و بفرمود تا گروهى نصارى خندقى را حفر كردند و خاك مغاك آن را به سور قلعه مىساختند . و در آن وقت سلطان محمد شاه بن سلطان محمود بن محمد بن ملكشاه سلجوقى با لشكرى عزم حصار بغداد كرد تا از امام مقتفى باز گيرد . به على كوچك استعانت و استيمان جست . او ما يحتاج ايشان از لشكر و آلت و حرب و منجنيق و حوايج و اطعمه و اشربه در كلكها بياورد ، و چون خليفه مقتفى بشنيد ، گفت : اللهم ان محمدا ابن محمود السلجوقى قد استعان بعلى كوچك و هو الصغير ، اللهم فان عبدك و ابن عبدك محمد بن احمد العباسى قد استعان بالعلى الكبير . روايتست كه در آن

--> ( * ) درهامش اين عبارات كه ظاهرا مربوط به نور الدين است افزوده شده : در خدمت عماد الدين زنگى بن اقسنقور پرورده شد و از اتفاق از جملهء سعادت او با وزير جمال الدين ابى جعفر محمد بن المنصور الاصفهانى معروف به جواد وزير خاندان اتابك ديار بكر مىبود و در جهان به سخا و عطا مشهور . على كوچك از او ادب آموخت .