ابو القاسم عبد الله بن محمد القاشانى

101

تاريخ اولجايتو ( فارسى )

هجو كردند ، اين بيت از آنجاست : كرده زنارا متعه نام ، بسته زبان را همچو دام ؟ 98 ؟ * داده صلا در خاص و عام حىّ على خير العمل شيعه به جواب آن گفته‌اند : انصاف ده بهر خداى ، حىّ على در دين ما * بتر بود اى خواجه يا « لفّ الحرير على الذّكر » و فرمان نفاذ يافت از اطراف ممالك ايران ائمهء شيعه حاضر شدند . چنان كه از شهر جمال الدين مطهّر كه مردى فقيه دانشمند است مشار اليه در ايمانى و يونانى متعين و متبحر و پسرش فخر الدين و جمال الدين ورامينى و سنجار از شهر سنجار و غيرهم . پادشاه از زمرهء ايشان جمال الدين بن مطهّر را پسنديد و به ملازمت خود اختيار كرد و باقى را با وطن مألوف اجازت انصراف داد ، و در همه اوقات با جمال الدين ابن مطهّر در مناظره و مباحثهء مسايل اصول كلام و فقه بودى ، چنانك در خاطر پادشاه ثابت و راسخ شد كه جز على و اهل بيت او از استخوان و اروغ رسول صلّى اللّه عليه نبودند و باقى صحابه و امرا بيگانه . فرمود كه چگونه جايز باشد كه امرا قصد جان و استيصال خاندان اروغ كنند و عصيان و طغيان نكرده و ساهى و مخطى نبوده باشند ! ديگر روزى سلطان محمد از ايمه و جمال الدين بن مطهّر پرسيد كه اين چهار مذهب به سنّت و جماعت معروف ، كه خود را محقّ و مصيب مىدانند و ديگر مذاهب را مبطل و مخطى ، درين معنى مصيب‌اند يا نه ؟ و اين چهار امام از جملهء صحابهء كرامند و صحبت مغتنم رسول صلّى اللّه عليه دريافته يا نه ؟ كه از جملهء تابعين‌اند يا از جانب خود امام شدند يا كسى ديگر [ آنان را ] به امامت نصب كرد ؟ به پاسخ گفت : ايشان صحابه را هم درنيافته‌اند مگر بعد صد سال از هجرت