ابو القاسم عبد الله بن محمد القاشانى
99
تاريخ اولجايتو ( فارسى )
به آتش گذشتن منجح و مقبول افتد . تا مدت سه ماه كما بيش ترك بانگ نماز و قيام به طاعات و عبادات گرفتند . و پادشاه درين مدت ميان اقرار و انكار و رغبت و نفرت و عزم و فسخ ايمان و اسلام تكاپوى و جستوجوى مىكرد و با ايناقان مىگفت كه بسيار زحمت و كلفت در دين اسلام كشيدهام ، ترك اسلام نمىتوانم كرد ، و اگر باز در آن شروع و استيئاب ؟ ؟ ؟ ( ؟ ) مىنمايم ، از قضيهء دختر و مادر محترز و مجتنبم و كراهت واجب مىدارم . در اثناى اين تحيّر و تردد امير ترمناس مىگويد : اى پادشاه عالم ، هيچ شك و شبهتى نيست كه برادر تو غازان خان اعقل و اكمل پادشاهان و خردمندان بود . چون در جملهء مذاهب اسلامى نظر كرد مذهب شيعه بر همه اختيار كرد [ كه ] از جمله نقايص و قبايح پاك است . پادشاه پرسيد كه : مذهب شيعه كدامست ؟ گفت آنكه به رفض مشهور و مذكورست . گفت : اى غاتر جكپين 96 مرا رافضى مىگردانى ؟ گفت : اى پادشاه در دين اسلام كسى رافضى باشد كه در ياساق مغول بعد از چنگيز خان ، اورق او را قايم مقام او مىداند و مذهب سنت اينكه اميرى را به جاى او سزاوار مىداند . ازين مطارحه در خاطر مبارك پادشاه دغدغه و در ضمير منير زحزحهء تردّد افتاد ، و بدان مذهب او را رغبت و ميلان صادق ( سايق ؟ ) و باعث شد . از هركس تفحّص مىنمود ، لكن بر راى ترمتاز اعتبار تمام نداشت . در اثناى اين حالات سيد تاج الدين آوجى كه از جملهء اخلاط اين معجون بود ، با جمعى از ائمهء شيعه به شرف بندگى پادشاه جهان پناه رسيد . و به اتفاق او را بر رفض تحريض و ترغيب مىنمودند . و مولانا نظام الدين عبد الملك رجوم تخوم 97 شياطين الانس بود . به گاه مناظره و مباحثه بر ايشان رد مىكرد و ماليده و نكوهيده مىداشت ، و به حجتها الزام مىنمود . و سلطان يقين مودّت و محبت على و اهل بيت در دل و درون مىكاشت و نقش دوستى ايشان بر صفحهء خاطر