ابو القاسم عبد الله بن محمد القاشانى

93

تاريخ اولجايتو ( فارسى )

بر قرار بود و بعضى از طامعان حريص معويه را مجتهد و مصيب پنداشتند ، چون خوارج . بعد از آن عباسيان بر مروانيان خروج كردند و ظفر يافتند و ايشان را برانداختند و خود بر ملك مستولى شدند و ديدند كه از مسلمانان گروهى اقبال مىنمودند . از انتزاع ملك و دولت انديشيدند از بهر مصالح ملك و دولت ، هركرا به دوستدارى و هواخواهى ايشان متهم يافتند ، از پاى برداشتند و بقايا كه در خفايا و زوايا پنهان و گريخته بودند همه را به كفر و زندقه و الحاد و قرمطه و رفض مطعون و منسوب كردند و بر مذاهب و طريقت و عقيدت ايشان انكار نمودند و دل و خواطر اهل سنت و جماعت از محبت و مودت ايشان بگردانيدند . و جمعى فقها را به رغم انف ايشان بركشيدند تا تزييف مقالات و تحريف اعتقادات ايشان و بر نظر مسلمانان خوار و بىمقدار « * » ، تا بيكباره از زمرهء مسلمانان بيگانه و اجنبى ماندند . و هركه به مقاومت و مساعدت ايشان رغبت نمود همه را هلاك كردند و نگذاشتند كه مسلمانان براى ايشان جايى معين بسازند و صورت حال بعينها چنين است . غازان خان عادل چون از اين مطارحه آگاه شد ، دست ارادت و قبول بر سينهء بىگناه خود نهاد و گفت كسى كه نصرت اهل بيت و خذلان دشمنان او كند منم . و به مساعدت دوستان و مساعدت دشمنان ايشان متشمّر و منتهض گشت . در حال حكم يرليغ در جملهء ممالك ايران نفاذ يافت كه در جملهء سواد ممالك و بياض مسالك جهان براى صادر [ و ] وارد و قصّاد و زوار سادات ، دار السياده بنا كنند ، چنان كه در ابواب البرّ شم ( شنب ؟ ) تبريز و روم و بغداد و كرمان و شيراز . و بر هر يكى چندان املاك و قرى و ضياع و عقار وقف كرد كه هر سال از ربوع مستدركات و

--> ( * ) ظ : فعل جمله افتاده است .