ابو القاسم عبد الله بن محمد القاشانى
86
تاريخ اولجايتو ( فارسى )
مجمع پيغمبران ديدم نشسته همگروه * در ميان پيرى نشسته بود سلطان زو فروى پير در انگشت سلطان كرد زرين خاتمى * بر وى از صنع خدا روشن نگينى چار سوى داشت انگشت مبارك سوى من سلطان و گفت * تا چه نقش است اين فروخوان حرف حرف و مو به موى چون فروخواندم نوشته ديدم از حكم خداى * آيت « هذا عَطاؤُنا فَامْنُنْ أَوْ أَمْسِكْ » به روى با نفير آمد حساب ملك او از حال پير * باز پرسيدم خليل اللّه بود آن نيكخوى چون شدم بيدار تعبيرش بدان كردم كه حق * آب ملك جاودان شه را روان باشد به جوى ايزدش انگشترى ملك باقى داد و گفت * دادمت در ملك عالم هرچه خواهى آرزوى معنى آيت چو در اقبال سلطان ظاهرست * احتياجى نيست حافظ را به چندين گفتوگوى آفتاب ارچه نشايد گفتنش جز آفتاب * حسن مادرزاد را حاجت نباشد شست و شوى