احمد مجد الاسلام كرمانى

57

تاريخ انحطاط مجلس ( فارسى )

مشار اليه را بمناسباتى در طهران گذاشت و رفتند شاه عبد العظيم كه هنوز سالار الدوله بمركز ايالت خودش نرفته بود بتوسط ملك المتكلمين راه مخالطت و دوستى با آقايان متحصنين باز نموده . مبالغى براى مخارج آنها به حضرت عبد العظيم فرستاد و بعد از آنكه به شهر برگشتند و على الظاهر اصلاح شد ، باز انعام يا تقديم نقدى و شال كشميرى براى هريك از آنها فرستاد و حامل و واسطه همه وقت ملك المتكلمين بود و غرض سالار الدوله اين بود كه آقايان را رو به خود كرده باشد تا بعد از مردن پدر بتواند به مقصود اصلى خود برسد ، مجملا در سانحه مسجد جامع يعنى ايامى كه عين الدوله خيال داشت جماعتى را گرفته از طهران تبعيد كند ، همين شخص را هم ميخواست بگيرد اما او در شميران پنهان شد و دو پسرش را گرفتند و چند ساعتى حبس نموده رها كردند و ملك در موقعى كه آقايان در مسجد جامع اجتماع نموده بودند با لباس قزاقى در درشگه نشسته آمد به شهر و مستقيما وارد مسجد جامع شد و تا وارد مسجد نشده بود همه كس او را از صاحبمنصبان قزاقخانه فرض ميكرد و بعد از ورود فرستاد عبا و عمامه برايش آوردند و در جزو آقايان در مسجد ماند ، تا وقتىكه حضرات راضى به مسافرت شدند حاجى هم با آنها روانه قم شد و با همان قافله مراجعت بطهران كرد و تا موقع انعقاد مجلس در طهران بود و خيلى ميل داشت بعنوان وكالت داخل در مجلس شود ولى موفق نشد و از سوء اتفاقات آنكه در همان اوائل انعقاد مجلس مزاج شاه مرحوم به كلى از صحت منحرف شده و روز بروز كسالت شاه زياد ميشد و پروفسور آلمانى را كه براى معالجه آورده بودند اظهار يأس ميكرد و گفته بود « نهايت ميتوانم شاه را تا يكى دو ماه به همين حالت نگاه بدارم » اين بود كه مرحوم مشير الدوله مراتب را بآذربايجان بحضور والاحضرت