احمد مجد الاسلام كرمانى
مقدمه 26
تاريخ انحطاط مجلس ( فارسى )
شرقى خاصه ايرانى آن نسل كريم * ملت باشرف منشعب از اصل قديم ننمايند تفاخر بجز از عظم رميم * نقشه مملكت خويش نكرده ترسيم زده بر دفتر گيتى قلم اضمحلال * گر بپرسند كه اسباب بقايت چه كس است حفظ مليت بىقوه هوى و هوس است * دست و پا چون زند آن مرغ كه اندر قفس است همه دانند كه اين مرحله آخر نفس است * ننمايند بجز رمل و طلسم استدلال عوض آنكه نمايند مآلانديشى * جمع اسباب نمايند و خيال بيشى تا بجويند ز همسايه ظالم پيشى * نگذارند برون پا ز خط درويشى خانه خويش سپارد بخداى متعال * مى نداند كه خداوند كريم وهاب ساخته عالم امكان همه را با اسباب * خانه كاز گل بنمايند بنا در ره آب گرچه بيت إله البته شود زود خراب * مگر از آهك و ساروج كنندش اكمال . . . . . . . « مجد » پس از آنكه يكسال و نيم در تهران دوندگى كرد نتيجهاى از تعقيب كار خود نگرفت ، چه آن زمان هنوز حق قضاوت قنسولها كه از زمان انعقاد معاهده تركمانچاى بر ايران تحميل شده لغو نگرديده بود بدينجهت رؤساى دولت نتوانستند نسبت به اقدامات قونسول روس در كرمان اقدامى نموده و حكم صادره از طرف عدليه را بموقع اجرا بگذارند . دولت براى آنكه تحبيبى از مجد كرده باشد رياست فرهنگ كرمان را بمشاراليه تفويض و مجد بسوى كرمان حركت كرد ولى در ده فرسنگى كرمان دزدان ، مال و منال و آنچه با خود داشت بيغما برديد « مجد » در قصيدهايكه براى حشمت الدوله والى كرمان سرود بعنوان درد دل ماجرا را براى معظمله شرح داد . بنده بطهران بعيش بودم و راحت * با زن و فرزند خويش خرم و خندان قدرم معلوم بود و فضلم مشهود * محترم و سربلند نزد بزرگان خانه من مينمود معجزه و سحر * بر له ياران و بر عليه رقيبان