احمد مجد الاسلام كرمانى

293

تاريخ انحطاط مجلس ( فارسى )

را در ايران نشنيده بود يا جرئت اظهارش را نميكرد من مكرر در روزنامه ادب شرحش را مينوشتم و تمجيدش ميكردم حتى صورت مجلس مبعوثان را ترسيم نموديم و به همين گناه محبوسا بكلات رفتم اما از انصاف نميگذريم تمام مفاسد واقعه زير سر وكلاى جاهل نبود و بنده گناه را از وكلاى جاهل نميدانم بلكه گناه و تقصير با اصول و قواعد انتخابات است كه يك مشت تاجر ورشكسته و يكدسته آخوند وكيل شدند و به خيال تحصيل مداخل بجان مردم افتادند و كردند آنچه كردند يعنى ترياق فاروق كه در مزاج عموم و تمام اهل عالم شفا بود در مزاج ما ايرانيان بدبخت اثر زهر قاتل از او بروز كرد و اگر بخواهم كارهاى وكلا را بنويسم صد هزار بيت كتابت لازم است كه بدبختانه چشم من از كار افتاده بعلاوه قلم من حاضر نيست زيادتر از اين ننگ مملكت را منتشر نمايم ولى همين‌قدر ميگويم كه سواى شش هفت نفر از آنها تمام دزد و جاهل و متقلب بودند بدليل آنكه هنوز عدد وكلاى مجلس به يكصد و بيست نفر نرسيده بود كه هشتاد نفر از آنها هواخواه شاه بودند و پارتى مخصوص دولت و برضد مشروطيت كار ميكردند و بعد از آنها در نهايت راحت و امنيت بمناصب و القاب و مداخل و مواجب رسيدند . اين بود جهات واقعه انحطاط مجلس شوراى ملى ايران كه بتفصيل نگاشتيم و هرگاه تمام آنها را بتحليل عقلى ببريم يك جهت از آنها استخراج مىشود و آن جهت اصليه اين است كه وكلاى ما يا دزدند يا جاهل مثلا در قانون مطبوعات كه از مجلس گذشته و بصحه شاه رسيده است صريحا نوشته است جسارت بشاه نبايد كرد ولى روزنامه صوراسرافيل و مساوات علنا بشاه فحش دادند و هزار قسم نسبت هاى زشت به او دادند و شاه بر خلاف تمام قوانين حاضر شد كه وكيل بفرستد و در عدليه با آنها محاكمه كند اما وكلا مانع شدند و از روزنامه‌نويس حمايت كردند و من آن روز خيال ميكردم واقعا بمناسبت خدمتى كه با شاه دارند راضى نميشوند