احمد مجد الاسلام كرمانى

287

تاريخ انحطاط مجلس ( فارسى )

و از كثرت حماقت خيال كردند كه پولتيك عالم را به اين اقدامات سفيهانه خود مىتوانند تغيير بدهند بارى برميگرديم باصل مقصود كه اولا جناب شيخ مدتى مشروطه را واجب ميدانستند و حالا حرام كرده‌اند و ما نميدانيم آيا حكم و فتوى سابق ايشان را قبول كنيم يا حكم و فتواى امروزى را و چون اين هر دو متناقض است لهذا تكليف ما اين است كه هر دو را رها كنيم . ثانيا يك نفر شيخ فضل إله ولو آنكه حقيقتا فقيه و متدين باشد حكم بحرمت مشروطيت كرد و جماعتى از اعاظم علماء اسلام حكم بوجوب و امر داير است كه ما بايد حكم شيخ را اطاعت كنيم و حكم آنها را مخالفت يا برعكس و به دو دليل بايد حكم شيخ را مخالفت كنيم دليل اول آنكه ما شيخ را خوب مى شناسيم و صد هزار حكم ناسخ و منسوخ از او سراغ داريم كه براى گرفتن رشوه داده است اما آقايان نجف مخصوصا آقاى آخوند مقدس و منزه از تمام شوئب و احتمالات است و احدى نميتواند بگويد از آقاى آخوند حكم ناحق صادر شده يا العياذ باللّه رشوه گرفته است ، پس ما نميتوانيم حكم يكنفر مغرض را بر حكم چندين نفر عالم متدين مقدم بداريم و ترجيح بدهيم در حالتى كه ميدانيم شيخ از استبداد متصل فايده ميبرد و پول از حكام و وزراء و مردم ميگيرد اما آقايان نجف نه از مشروطه نتيجه برده‌اند نه از استبداد و ابدا داخل در اين كثافت‌كارى ها نيستند و هم آنها مصروف بدرس گفتن و فتوى دادن و گذراندن آنها در نهايت اختصار است و محتاج نيستند كه براى آباد كردن شكم ، آخرت خود را خراب كنند و از ظالم تملق بگويند تا طرف توجه مردم شوند بارى حاصل آنكه بفرمايشات جناب شيخ ابدا نبايد اعتنا كرد و السلام . عيب دوم [ دسيسه‌چينى علما بر يكديگر ] همى كه بنا شد علما در مجلس عضويت داشته باشند ناچار بعضى داخل و بعضى خارج ميشدند در مقام اسباب‌چينى بر ضد مجلس برميآمدند چنان كه