احمد مجد الاسلام كرمانى

227

تاريخ انحطاط مجلس ( فارسى )

و معلوم است خواهرزاده هرگز مقابلى با پسر نخواهد كرد ، لهذا اول با بديع الملك كه حالا سالار جنگ است و رياست صندوقخانه و غلامهاى شخصى او را برعهده داشت و املاك برزرود او را اجاره كرده بود پيچيد و تمام اين مناصب را از او گرفته به اولاد خودش داد و از همين‌جا عداوت بين خواهر و برادر شروع شد و به همين قدر هم اكتفا نكرده خواست رياست افواج ثلاثه اصفهان را كه عبارت است از فوج جلالى و فوج فريدن و فوج چهارمحالى از سردار اعظم انتزاع نموده به سه نفر از پسرهاى خودش بدهد ، در اين مرحله خيلى اهتمام كرد اما شاه مرحوم نظر مرحمتى كه نسبت ببانوى عظمى خواهرش داشت تمكين نميكرد ، اما بعد از حدوث اين حادثه عظيمه از طرف شاه و صدر اعظم تلگرافات سخت بظل السلطان شد كه شهر را منظم نگاه بدارد ، مشار اليه در جواب تمام آن تلگرافات اظهاركرد كه : « انتظام شهرى مثل اصفهان استعداد ميخواهد و من باده بيست نفر پيشخدمت زلف چسبانيده نميتوانم چنين شهرى را منظم نگاه بدارم و تمام قواى نظامى اين شهر در تصرف سردار اعظم است و او بواسطه ضديت و عداوتى كه با من دارد از من اطاعت نمىكند و در مواقع لازمه از فرستادن سرباز و استعداد مضايقه مينمايد » شاه و صدر اعظم هم مجبور شدند كه تمام استعداد و قشون اصفهان را به خود او واگذار كنند تا راه عذر او بسته شود و جلو اغتشاشات را بگيرد و اين نكته را همه مردم فهميدند كه انتزاع افواج اصفهان از سردار اعظم و ارجاع رياست آنها به خود حضرت و الا بعد از اين قضيه شده لهذا شاهزاده ميترسيد كه مبادا آقايان در طهران مجبورا اعتراف باصل واقعه كنند و براى او توليد اشكال شود اين بود كه براى فرستادن آنها بطهران معاذيرى چند تراشيده و نمىگذاشت آنها بطهران بروند و بالاخره سفارت روس خيلى سخت گرفته