احمد مجد الاسلام كرمانى
220
تاريخ انحطاط مجلس ( فارسى )
بابىكشى حاجى ميرزا ابو القاسم زنجانى از جمله حاجى ميرزا ابو القاسم زنجانى كه در كوچه خياطها منزل داشت و يكى از پيشنمازهاى اصفهان بود و نسبت به دو نفر همسايه خود حاجى حسين و حاجى هادى معروف به خياط كه از تجار معتبر اصفهان بودند مبالغى مقروض بود و اين هر دو نفر هم از سابق متهم به بابىگرى بودند به اين معنى كه آنها مراوده زيادى با حاجى ميرزا هادى دولتآبادى داشتند كه به همين تهمت از اصفهان اخراجش كرده بودند و من نميتوانم شهادت بدهم كه آيا آنها بابى بودهاند يا نبودهاند و واقع امر را خدا ميداند ولى ميدانم كه دنبال كردن حاجى ميرزا ابو القاسم از آنها براى درد دين نبوده بلكه بواسطه قرض بود كه به آنها داشت و ابتدائا فرستاد و قبضهاى خود را از آنها مطالبه كرد كه مجانا تقديم كنند آنها هم امتناع كردند و چون آنها بقونسولخانه نرفته بودند از خودشان مطمئن بودند كه كسى نميتواند مزاحم آنها شود ، به اين معنى كه اگر آنها واقعا بابى بودند از پيروان حاجى ميرزا هادى يعنى ازلى بودهاند و با آنها كه بقونسولخانه رفتند ، يعنى بهائيه ضديت داشتند بارى بعد از آنكه حاجى ميرزا ابو القاسم از آنها مأيوس شد و دانست كه آنها قبوض را رد نخواهند كرد شبانه فرستاد آنها را گرفتار كرده و اجزاء آقا از ميان زن و بچه با نهايت ذلت كشيدند و به خانه آقاى نجفى بردند و خود حاجى ميرزا ابو القاسم به خانه آقا نجفى رفته و جماعتى از طلاب مدرسه نيم آورد كه در همان محله است و بعضى از اهل محله را همراه خود برد و بآقا نجفى اظهار كرد كه اين هر دو نفر بابى هستند و خواهش كرد كه آنها را حبس و توقيف نمايند ، تا فردا شهود حاضر شده شهادت خود را ادا نمايند آقا نجفى نميدانم بچه ملاحظه از قبول اين تكليف امتناع نمود و صريحا گفت :