احمد مجد الاسلام كرمانى

156

تاريخ انحطاط مجلس ( فارسى )

« اولا بواسطه ضعف پيرى و علت مزاج نه اميد بزندگى و حيات خود دارم نه قوه نوكرى و كاركردن و از خدمت استعفا دادم و براى اصلاح مزاج ناچارم در خانه بنشينم ثانيا از اين نمك به حرام فرمانفرما غفلت نفرمائيد كه خيالات بد در سر دارد و امروز در مجلس وزراء او را مطلبى تراويد كه خيالاتش واضح شد ديگر حال ايستادن ندارم و مرخص ميشوم باقى مطالب را از سايرين تحقيق بفرمائيد » گفت و رفت . خيال شاه مغشوش شد از حكيم الملك تحقيق نمود بدتر از آنچه مخبر الدوله عرض كرده بود گفت و سايرين را بشهادت طلبيد همه متفق القول تصديق نمودند اين بود كه شاه در خيال عزل و انتقال فرمانفرما افتاد او را خواست و فرمود : الآن برويد تلگراف كنيد امير نظام بيايد و او را صدر اعظم بكنيم فرمانفرما دانست كه مطلب از چه قرار است فورا به حكم شاه ناچار رفت تلگرافخانه و بامير نظام تلگراف كرد و حسب الامر او را بطهران احضارنمود امير نظام هم پيرمرد و عليل جواب داد كه : « اگر مرا براى خدمت ميخواهند بواسطه پيرى و علت مزاج كار نميتوانم كرد و هرگاه منصوبا و مغزولا بايد بيايم حاضرم » فرمانفرما جواب را توقيف نمود و در ثانى درباريها را جمع نمود و به آنها گفت : « شما خيال كرديد پدر مرا بسوزانيد پدر خودتان را سوزانديد اين همان امير نظام است كه در تبريز اعتناى سك بهيچكدام شما در موقع بيكارى نميكرد معلوم است حالا كه صدر اعظم بشود چه خواهد كرد شما ممنون باشيد از اينكه عذر آورده و ديگر احضار او را تعقيب ننمايند . صدارت امين الدوله صدارت را در باره امين الدوله كه وجودى است سالم و با همه بطور حسن