احمد مجد الاسلام كرمانى
136
تاريخ انحطاط مجلس ( فارسى )
رفته و هرچه طلا در اين مملكت از تاراج اعراب باقىمانده بود ، يا از ممالك ديگر ، مثل هندوستان بهمراه نادر شاه و قشون ايران آمده بود ، با كمال ميل و رغبت تقديم ملت نجيب نوعپرست بريطانياى عظمى گرديده . بعلاوه ثروت هر ايرانى بواسطه تنزل نرخ نقره و نبودن سكه طلا براى مبادله با مسكوكات ملل مجاوره نصف شد و همهساله هم مبالغى از اين راه خسارت بر افراد ملت وارد ميآمد ، تا عاقبت حال اين بانك با اين مردم فلكزده بدبخت فقير چه شد و لا سيما در اين اواخر كه نميدانم در قمار شب يا خمار صبح يا اشاره چشم فتان مخمور دلبرى ترسايا زيارت جمال دلآرام مسكوك طلا بانك انگليس از قيد داشتن سرمايه معين در مقابل آنهمه كاغذپارهها كه هر مثقالى از آنها به قيمت هزار مثقال طلا بايرانيان بيچاره فروخته است به كلى آزاد شده ، بارى حالا كارى ببانك انگليس موسوم « بشاهنشاهى » يا بانك روس موسوم « باستقراضى » نداريم و ضرر رواج پول كاغذى را آن هم بدون سرمايه بلكه بدون مفتش و سانسور نديده ميانگاريم ، مقصود امتيازات خارجه است در داخله كه آن هم يكى از آنها است چنان كه اجازه و امتياز حفر اراضى و استخراج آثار عتيقه ملت فرانسه براى مملكت خودش كمتر از رواج پول كاغذى نيست و آنچه ميسو دمركان و مستر دلافوار از اراضى شوش و شوشتر بردهاند ، حتما از تمام طلاهاى ايران گرانتر و مرغوبتر بوده است ، گذشته از آن دادن امتياز ساختن راهها ، به دو رقيب بدون مدت و شرط ، البته غريبتر از آن يكى است و بخشيدن تمام خاك تركماننشين و آن صحراهاى وسيعه مثل اترك و اتك و خاك مرو و سرخس و دشت گرگان و دهستان و دشت گرگان و دهستان و گنبد قاموس تا پشت دروازه خراسان بضميمه يك مليون تبعه كاركن شجاع بدولت بهيمه روس حتما از امتياز دخانيات ضررش بيشتر و خطرش هزار هزار برابر بوده و در هيچيك از اين امتيازات يا بعبارة