احمد مجد الاسلام كرمانى
134
تاريخ انحطاط مجلس ( فارسى )
بلواى عامى احداث شد بعد در اصفهان « 1 » آغاز شورشى گذاشتند بعد از آن در تمام نقاط ايران ساز مخالفت زدند و در كليه خاك ايران ، بجاى بيات ترك و اصفهان نغمه پرشور مخالف خوانده شد و حقيقتا اين مطلب از غرائب امور اتفاقيه دنيا است كه هنوز اسرار آن بر هيچ مورخى مكشوف نشده و ميتوانم
--> گزارشى است كه « امين السلطان » در پاسخ دستور شاه ( سند شماره هفت ) نوشته و كوششهاى خود را براى موقوف ماندن انحصار داخلى شرح داده نكات بسيار مهمى را حاوى است . ( 1 ) تلگرافى است از « ظل السلطان » ، تحريكات علما را در اصفهان بر ضد قرارداد رژى بشاه گزارش داده است از اصفهان - قربان خاكپاى جواهرآساى مباركت شوم - اگرچه مفصلا همراه چاپارپست راپورت روز پنجشنبه و جمعهء « آقاى نجفى » و برادرش « شيخ محمد على » و « ملا باقر فشاركى » را عرض كردهام و ليكن بواسطهء اعلاناتيكه در كوچهها چسبانيدهاند و هرجا كه فرنگى را مىبينند داد و فرياد مىكنند ، لاعلاج ديدم بتوسط تلگراف عرض كنم ، در اين دو روزه در ميدان مصلى كه در تخت فولاد است اجماعى كردهاند كه در منبر رفته بر ضد دولت در باب تنباكو و بانك و غيره مطالب بگويند ، آن جمعيت چون خارج و نزديك جلفا بود ، غلام بسيار متوحش شد كه اسباب اغتشاش كلى نشود ، « ركن الملك » و « كريمخان ميرپنجه » را با سوار فرستاد و آن جمعيت را پراكنده كرد و مشايخ را مانع از رفتن آنجا شد ، ولى اين غلام نميدانست در منبر و مسجد خانهشان چه ميگويند و در مجلس درس چه مذاكره مىنمايند ؟ در اين سه جا كشيدن قليان را حرام و كشت و زرع تنباكو را حرام اندر حرام و حامى فرنگى را « كافر و واجب القتل » و نوكر و بستگان آنها را « نجس العين » اعلان كردهاند زياده بر آنچه تصور بشود اظهار فضولى و جرأت كردهاند و كلمات ناشايسته به زبان آوردهاند ، بخصوص « شيخ محمد على » و برادر « آقاى نجفى » ، و اين غلام هم در همهجا بيش از قوهء خود جلوگيرى از آنها كرده همه اعلانات را كند و چند نفر هم از اشخاصى را كه دنبال فرنگى ها فرياد كرده بودند بچنگ آورده تنبيه كرد ، با حالت ناخوش كه در بستر افتادهام بيش از قوهء خودم و استعداديكه دولت به من داده است و حدى كه مشخص كرده است جنبيدهام ،