احمد مجد الاسلام كرمانى
75
تاريخ انحطاط مجلس ( فارسى )
محبس به بدترين وجهى هلاك كرد ، اما زنجير عدل اگرچه ندانستهايم چه قسم زنجيرى بوده ؟ آيا در تمام نقاط مملكت امتداد داشته يا فقط در پاى تخت او بوده ! ؟ و يا با چه اسبابى عرائض را به پيشگاه ميرسانيدهاند ؟ آيا مثل تلفون و و تلگراف بوده ؟ يا از قبيل زنگ اخبار يا چيز ديگر ؟ ! ولى اجمالا ميدانيم هرچه بوده چيز پوچى بوده است ، چرا كه پادشاه وظيفهاش آن نيست كه اوقات شريف عزيز خود را باستماع عرائض متظلمين صرف نمايد و معلوم است در يك مملكت كه چندين هزار فرسخ طول و عرض دارد و اقلا پنجاه شصت كرور سكنه يك نفر نميتواند تمام تظلمات رسيدگى كند و بر فرض كه تمام 24 ساعت شبانه روز را صرف احقاق حقوق كند ، بهزار يك تظلمات نميتواند برسد ، بنابراين عقلاى عالم اساس ديگرى ترتيب دادهاند كه هيچ تظلمى باقى نماند ، مگر آنكه بتحقيق در آن رسيدگى و احقاق حق شود و آن ترتيب عبارت است از تشكيل محاكم عدليه كه مركز آن در پايتخت باشد و شعب آن در تمام مملكت كشيده شده حتى آنكه در قصبات كوچك هم هست ، يعنى در هر نقطه كه پانصد نفر جمعيت داشته باشد ناچار يك شعبه محكمه عدليه منقسم به دو قوه قضائيه و اجرائيه در آنجا خواهد بود ولى نه مثل محاكم عدليه مملكت ما كه ايكاش از اصل نبود و معلوم است محكمه عدليه كه نه قانون در دست قضاة باشد نه مواجب مرسوم باجزاء آن بدهند بهتر از اين نخواهد شد و اجزاء ناچارند كه بسليقه خودشان حكم بدهند و مسلم است سليقه قاضى بىمواجب اين طور اقتضا دارد كه هريك از متداعين بيشتر تقديم بدهند حق را به طرف او تصديق نمايد چنان كه سالها است در مملكت ما به همين اوضاع شنيعه محاكمه مىشود ، حالا كارى بعدليه زمان خودمان نداريم حاصل مطلب اين است كه وظيفه پادشاه عادل اين است كه قوانين محاكمات را مرتب نموده بدست قضات عدليه بدهد و در هر محكمه