نجم الدين ابو الرجاء قمى
34
تاريخ الوزراء ( فارسى )
كشيدن . از وى پهلو تهى كردند . در اين نفاق چون غرق بودند كه دست در آب زند ، چون ( 31 پ ) برق بودند كه بخنديدند ، و چون ابر گريان شدند . پلاس سياه مىشستند ، كه به شستن سفيد نشود . رنگ گليم فضلا به گيلان كردهاند . اگر آتش در ايشان زنند ، دودى برنيايد . رقص دل ايشان از خفقان باشد ، نه از طرب دنيا . خون آب است ، زنده راه غرق كند و در بن افگند ، و مرده را بر سر آرد . لباجهء اطلس جاهلان را طراز زر برنهد ، و جبهء كرباس عالمان را ، چون درخت حاجت ، پارهپاره دوزد . جاهل بر عالم ، چون نرگس سرگران دارد . دود همواره بر بالاى آتش باشد . فضلا پيش جاهلان ، چون شكوفه پيش كور محلى ندارد . عالم پيش جاهل ، مبتذلتر از خاك راه باشد ، بيش باد به وى التفات ننمايد . آب زلال به دهان بيمار ناخوش بود . فضلا را ماهى بر رمضاء است ، و سوسمار در دريا . گاورس پوسيده به ايشان ، به پيمانه كم مىفروشند . جهل چون مى تلخ و ناخوش ( 32 ر ) است ، و لكن گوارنده و طربانگيز باشد . بسيار دست را كه بريدن واجب است ، كار به جايى رسيده است كه بر آن بوسه مىدهند . جهان چون ركاب پاى خسيسان مىبوسد ، اصحاب قلم بيشتر آن باشند كه در خدمت جاهلان چون قلم بوسهزن باشند ، به حكم ايشان گردن نرم دارند . گويى از بهر علم است اين همه طمطراق خنك و سمند . علم از اين بارنامه مستغنى است ؛ تو برو بر ثروت خويش مخند . دلخوشى بدان است كه جاهلان مردهگانىاند ، كه نظام كار ايشان ، كفن نيكوست ، مرده را از نيكويى كفن چه فايده باشد ! . چون از لذت علم خبر نمىدارند ، بدبخت و خاكسارند . عزت مرده در آن باشد كه زود خاك بر سرش كنند . جاهل را سيم و بال بود . سگ چون فربه شود ، زمن گردد . جاهل چون به سيم تفاخر كند ، خر باشد كه جو بيند ، طرب نمايد . آنگاه كه به منصب موسوم شود ، دونتر و دنىتر بود . سگ آنگاه پليدتر باشد ، كه به آب غسل كند . ( 32 پ ) در