نجم الدين ابو الرجاء قمى

22

تاريخ الوزراء ( فارسى )

كه چون داروى تلخ نافع آمدى ، لايق كرم بودى . قوام الدين برقى بود ، كه در آن هم طمع باران رحمت باشد ، هم بيم صاعقهء آتش بود ، كه در آن منفعت باشد ، و هم مضرت . او را طبع شعر بود ، چون از خراسان به وزارت به عراق مىآمد ، پيش او بر كمال الدين تكلهء اصفهانى رفعى كردند ؛ گفتند در محفل گفت : ما بلقم روستايى را خداوند بايد خواند . قوام الدين در معنى گفت ، شعر : من ميوهء خام سايه پروردنيم * جز چشمهء خورشيد جهان گردنيم بر فرق حسودان كه نه مردند و نه زن * گر مقنعه برنيفگنم ، مرد نيم ( 21 پ ) با همه قهر قوام الدين ، تكله را از وى گزندى نرسيد . از دست او ، با آنكه دست‌بازى چنين كرد ، جان ببرد . آينه بود كه بىآنكه از روى آن پاره‌اى برگيرند ، به افروختنى روشن شد . تبى كه او را بود ، چون ببستند ، برفت . بر مداوات آن خرجى نيفتاد . بسيار دردمند باشد كه بىمداوات نيك شود . حكم قوام الدين از سر قدرت بود . حكمى كه از سر قدرت نبود ، مبارك مرده آزاد كردن باشد . عفت خصى معتبر نبود . منفعت و مضرت قوام الدين به غايت كمال بود ، همچون آب آمد ، كه با آنكه نافع‌تر از آن هيچ‌چيز نيست ، مردم را بسيار هلاك كند . خلق عالم را غنى كردن مصور نباشد ؛ اما بدانچه از دست برخاست ، تقصير نكرد . سخىتر از ابر نتوان بود ، هم جايى بارد ، و جايى نبارد . در تابستان خود بخيل بود ، و در زمستان بيشتر قطره‌هاى او فشرده باشد . وقتى كه باران بسيار بارد ، زيان كند . و اگر اندكى از حال اعتدال در ( 22 ر ) گذرد ، زنگار غله آرد . عطاى او حالى به وحل منغص باشد ، چون بر سبخه بارد ، بىفايده باشد . چون با رعد بارد ، وقت باشد كه هزار گام بيش‌تر كند ، و چون تگرگ بارد ، سنگسار بود بر سر ميوه . چون عطا دهد ، گريان باشد . دريا را كه