نجم الدين ابو الرجاء قمى

14

تاريخ الوزراء ( فارسى )

قصيده‌اى گفت در مدح قوام الدين ، مطلع آن شعر : اليوم يومى و يوم الاينق الزلل * فارجز بناطربا يا حادى الابل در اين قصيده تعريض كند به شرف الدين انوشيروان ، و جامه باطيى ديگر افگند ، گويد ، شعر : قد جلت اللات بيت الله ثم غدا * و اللات زايلة و الله لم يزل قاضى ابو بكر عطارى از آن شرف الدين بود كه از وى فسوى در وجود آمد . چشمه‌اى كه از آن آب خورده باشند نشايد كه بينبارند . اين شكل همچنان است كه امير معزى ، پس از چند قصيدهء غرا كه در مدح مجد الملك ( 14 ر ) ابو الفضل براوستانى گفته بود . چون حادثه‌اى افتاد به تعريض او اين بيتها گفت ، شعر : اولاد نظام الدين در باغ وزارت * سروان بلندند و درختان برومند بيگانه درختى كه در اين باغ سرافراشت * گردونش به دست اجل از پاى بيفگند ناچيز شد آن مرد معوق ، كه از او بود * بر كار همه خلق فتاده گره و بند معزى اين بيتها پس از حادثهء مجد الملك گفت ، و قاضى ابو بكر در حيات شرف الدين و بين الحالتين بون بعيد . در دولت مبارك سلجوقى ، قاهرتر از مجد الملك ، دستاردار نبود . سلطان بركيارق ، كودك بود ، و به امرا التفات نمىنمود . او شطرنج‌باز بود و ديگران نردباز . اگرچه نيك و بد باختن بايشان تعلق داشتى ، تبع نقش كعبتين بودندى . شطرنج‌باز را جز به انديشهء خويش رجوع نبايد كردن . ساغر همه روز به دست ديگر برآيد . در روزگارى كه صبح جمال كاذب باشد ، شاعر كه به هر باد خرمن برافشاند ، چگونه صادق اللهجة بود . در حق قوام الدين گفته‌اند ، شعر : ( 14 پ )