نجم الدين ابو الرجاء قمى
12
تاريخ الوزراء ( فارسى )
محبوس بود . بعد از آن نشانهء سياست شد . اشهب روز ، و ادهم شب او را از سمند جهان نورد بيفگند . لشكر سلطان سنجر او را چنان گرفتند كه مرگ كسى را وقت اجل درآمده باشد . سلطان سنجر خورشيد بود ، كه در همهكس رسد ، و همهكس در او نرسد . سلطان مسعود به سلامت از ميان معركه بيرون رفت ، بسيار هزيمت قائم مقام ظفر باشد . سلطان سنجر او را استعطاف فرمود ، تا به خدمت آمد . ارانيه « باسرها » و بعضى از آذربابگان ، در اعتداد ديوان او آمد . سلطان سنجر او را پدرى مهربان بود ، و او فرزند . كس سايهء خويش مجروح نتواند كردن ، و هيچكس دست خويش بدان دست ديگر نبرد . و چون شرط سابق است كه در حق همه آنچه گفتهاند ، از مدح و هجو ، ياد كردهاند . ( 12 پ ) و بيت دو سه ، كه از دام شرف الدين انوشيروان جستهاند ، ياد كرده مىآيد ، تا سخن از ميل و محابا دور باشد . شرف الدين هجو به جان خريده است ، نكايت او تاريكتر از سايهء شب بر هرآنچه ديد افگند . صارم الدين خيره گويد در حق قوام الدين ، شعر : آن به كه خردمند غم زر نخورد * وز بهر درم آب رخ خود نبرد در زاويهاى نشيند و مىنگرد * تا دولت در كزينيان درگذرد « 1 » مسعود كنانى جرباذقانى ، از مشاهير دولت بود ، و از نبرات زبان او ، اصحاب مناصب را سلامت كمتر بود . به هجو گفتن ، او را مشهورتر از اسب ابلق دانستندى . در حق تو امرى گفت ، شعر : به ترك درگه و ديوان بگفتم * نگويم بعد از اين بازيد و با عمر
--> ( 1 ) - در هامش آمده : تا دولت و بخت بريشان گذرد .