نجم الدين ابو الرجاء قمى
10
تاريخ الوزراء ( فارسى )
نتوان كردن . نوبت عظمت قوام الدين بر اوج فلك مىزدند ، اگرچه سر در سركار كرد ، پاى بر گردن مردان جهان نهاد . گردن زدن در عز ، بهتر از بينى بريدن در مذلت . او را چون از اتابك اقسنقر ، سنگ در دندان نمىآمد ، با وى هيچ در دست نداشت . آتش ، آتش نكشد . زهر ( 10 پ ) مار ، مار را زيان ندارد . عماد غزنوى گويد در مدح او : شعر گردون تو مىفرازى ، چون خوانمت سحاب * سلطان تو مىنشانى ، چون گويمت وزير از مهر تو ستاند و از كين تو دهد * ابروى صبح و سمه و پستان صبح شير بعد از حادثهء قوام الدين هم عماد الدين گفت در حق جماعتى كه دربارهء او تقصير مىكردند : اسب چون گرسنه شود سم به زمين زند و ركوع كند . شعر من به عهد قوام مىگفتم * اينت دور خران بىخبران بعد از آن خواجگان فراز رسند * كه بدانند قدر پرهنران قدر دور خران ندانستم * تا رسيدم به دور كون خران زيرك وراق همدانى حكايت كرد ، گفت : من به همدان همسايهء ديالم بودم ، كه خدمت قوام الدين كردندى . شبى به بغداد پيش ايشان رفتم ؛ قوام الدين شراب مىخورد ، و كنيزكان مطرب انگشتهاى بلورشكل بردف و چنگ مىزدند ، و لحن موسيقار اظهار مى ( 11 ر ) كردند . توقع آن بود كه مسيحوار ، احياى