نجم الدين ابو الرجاء قمى

5

تاريخ الوزراء ( فارسى )

روز ديگر بود هم روا باشد ، روز نيك به روز بد نشايد داد . سلطان بر نقش اين تخته واقف نبود ، پنداشت بدان غلامان كه او به تمويه نمود ، سراپردهء او روضهء رضوان خواهد شدن ، و بهشت برين به روى عرض خواهند كردن . بدين هوس برنشست كه به مهمان او رود . چون به خيل خانهء امير اجل رسيدند ، گفت : خداوند جهان باور داشت كه مرا مالى هست ، كه بدان غلام خرم سنگين‌بها ، يا بر بديهه مهمان كنم . امروز از مطبخ من دود نيامد . اگر در خيل خانهء من دودى باشد ، از دل خيل تاشان گرسنهء من ( 5 پ ) برآمد ، كه نواب ديوان اعلى ايشان را كفافى « 1 » . . . نعمت و اموال بىنهايت كند ، و آن ريش كه ندارد بجنباند . از پيش كس فرستاده بود تا امير سر راه آمد ، و در پاى اسب سلطان افتاد . در جمله ، سلطان را در وثاق امير اجل فرود آورد . برگى فراوان آوردند ، و امير على چترى ، هر ساعتى بوقلمون‌وار به رنگى ديگر برمىآمد ، و شقايق‌وار به هزل و بازى كار مىفرمود . هر مطرب را كه در آن خرابات بود ، زيادت از مطربان سلطان حاضر كرد . پنداشت كه بر فلك رفت ، و نسر طائر را به تير زد ، و نسر واقع را دستگير كرد . گفت : امروز خاك خانهء اين نيم‌سوخته بر آسمان خواهم انداختن . سلطان را گفت اين كنيزكان مطربه كه ثقة الدين دارد . در هيچ دولت كس نداشته . ( 6 ر ) فرمود تا همه را حاضر كرد . گفت : گوشواره جهت نوروز بايد . به نواى چنگ ، جنگ و مناظره از ميان برداشت . ثقة الدين را سى چهل خانه از آن كنيزكان مطرب بود كه هيچ وزير و صاحب طرب را نبود . مرد را چون زن يكى باشد ، چون زن

--> ( 1 ) - دو سطرى در اصل سفيد است .