نجم الدين ابو الرجاء قمى
387
تاريخ الوزراء ( فارسى )
علم برافروختن 226 پ علم برپاى داشتن 207 ر علم برپاى كردن 2 ر علم بر كوه باشكوهتر نمايد تا در صحرا 49 پ علم را چشمهء روان بودن 222 ر علم را ، كشتى بر خشكى راندن 35 ر علم سرخ صبح و علم زرد شب ، علم او نگونسار كرد 89 پ علم صنعت برافراخته ، و شمع معاملهشناسى برافروخته 100 پ علم و سيم دو ضداند 109 پ علم كلام 207 ر علم نگونسار شدن 207 پ علم همهء عيبها بپوشاند 220 پ علما و فضلا را در خدمت جاهلان كه تصدر يابند جز ذل سجود حاصل نباشد 231 ر علوم عالمافروز 193 ر عمارت تفويض افتادن 194 ر عمر چون قدح شربت است ، آخر آن خاشاك باشد 111 ر عمر ديدار است 55 ر عمر سپرى شدن 190 ر عمرش شبى زمستانى بود ، كه سرد و دراز باشد 111 پ عمر شكوفه كوتاه است 53 ر عمر مردم بر سر راه هست 94 ر عمره طراز عمر شناخت 191 پ عمل پادشاه آتش است ، عامل خويشتن را در ميان آتش نيفگند 37 پ عمل پادشاه چون باران است ، باران سنگ را پاك كند و خاك را وحلى زشت 66 پ عمل نگار مردانست ، پايدار نباشد 38 پ عمده وعدهء كار 103 ر عميد بودن 194 ر عميد معروف 187 پ عنان بگردانيدن 218 ر عنان به دست گرفتن 63 پ عنان گردانيدن 176 پ عنايت ازلى 45 ر عندليب چون مگس سرايد 198 ر عندليبوار نغمات طربانگيز زدن 230 پ عنقاى مغرب 192 ر عنكبوت بر هر درى مىتند 122 پ عنكبوت پيوسته در عمل است 42 پ عنواننامهء مكارم 95 پ عنين از زن بكر بىخبر بود 175 ر عود را تا نسوزند بوى برنيايد 7 پ عود و عنبر چنان بر آتش مىزند كه خارا را 99 پ عيار بگردانيدن 29 ر عيارى كه موافق و ستور نباشد 128 پ عيد اكبر 176 پ عهدى وثيق 138 ر غ غاشيه بر دوش داشتن و خاك بيز شدن 203 ر غاشيهدار او زهره بود ، و ركابدار او مشترى 228 ر غاليهء شام 99 پ