نجم الدين ابو الرجاء قمى

380

تاريخ الوزراء ( فارسى )

شطرنج‌بازى با ايشان شطرنج يافت 212 پ شعار فاضل آنست كه محروم بود 221 ر شعاع آفتاب پيمودن 11 پ شعر او را بازارى نبود 175 ر شعر شوكت او نه از صلع سفيد بود نه از پيرى 176 ر شعرى بر فلك از سببى كمان است 41 ر شعلهء آفتاب دولت او بر جهان تافت 162 ر شعله را غذاى آتش دل باشد 182 ر شغل درگاه 103 پ شغل قديم 137 ر شغل گزاردن 103 پ شغل‌ها بر « من يريدث است نه بر علم 166 ر شفقت مادر به فرزند 18 ر شقاق بر وفاق اختيار كردن 163 ر شقايق‌وار به هزل و بازى كار فرمودن 5 پ شكار را برف زياد در آبادانى و نزديك مردم آرد 84 ر شكر استعطاف او چون سركه ترش شد 149 ر شكر در آب شور جهت شربت كردن 6 پ شكر را تا سركه نباشد ، سكنجبين حاصل نبايد 193 پ شكرريز به شكر مقرون شدن 159 ر شكست مرواريد به هيچ‌وجه صلاح نپذيرد 202 پ شكستهء او را لجامى نباشد 214 پ شكسته پاى شدن 140 پ شكسته مرگ 126 پ شكل در قالب خلاف راستى فرا نمودن 162 پ شكل كار چون ستاره در آب ديدن 26 پ شكلى چند باز نمودن 97 پ شكلى طرفه بودن 68 پ شكلى نامحسوب پيش‌آمد 3 پ شكوفه از باد شكفته بود 174 پ شكوفه بيدار 61 ر شكوفه پيش كور محلى ندارد 31 پ شكوفهء تلخ از دهان نحل عسل شود 94 ر شكوفه حالى كه سرزند ، پير شود 28 ر شكوفهء نماز ديگر نيكوتر كه چاشتگاه 43 پ شكوفه هم پير باشد و هم جوان 53 پ شگال شكل خويشتن را شيرآسا نمود 139 ر شگرف‌تر و پاكيزه‌تر 180 ر شگرف كار 113 پ شمامهء فضل 95 پ شمسهء نگارستان جهان 96 ر شمشاد آزاد 72 ر شمشير آنگاه مهيب‌تر بود كه برهنه بود 109 پ شمشير آنگه برد كه برهنه بود 9 پ شمشير افروخته بهتر برد 6 پ شمشير افروخته نماز پيشين بهتر از آن نمايد كه بامداد 43 پ