نجم الدين ابو الرجاء قمى
377
تاريخ الوزراء ( فارسى )
سنگ در دندان آمدن 9 ر سنگ در دريا افگندن 11 پ سنگ عصار از چربش جدا نباشد 75 ر سنگ كه آب بر آن بيشتر رود سختتر شود 17 ر سنگ محنت 77 ر سنگ هست ، اما وزن ندارد 20 پ سنگ ياقوت رمانى نگين انگشترى كردن 30 ر سنگينبها 5 ر سنن استقامت 101 پ سوابق و لواحق خدمت 188 پ سواد او از سواد دلها و ديدهها آفريده بود 229 ر سواد چشم 4 ر سواد خط او بياض روزگار شد 210 پ سوار معصم بودن 207 پ سوختهء دوزخ را مرهمى نباشد 6 پ سور شراب به ساقى دهند 36 پ سوزندهتر از زبان آتش 62 ر سوسمار از آب فارغ است 63 پ سوسن اقبال او سنان در چشم حسودان زند 213 پ سوگند به طلاق خوردن 58 پ سوگند مغلظه 5 ر سوگند مغلظه گفتن 124 ر سهيل را گرچه نام به تصغير گويند ، از ميان ستارگان مشار اليه است 92 ر سهيل يمن 13 ر سهپايهء علم 34 ر سهپايهء محكم زدن 125 ر سهدانه بر روى پاكيزك 34 ر سهدانه كه مستان به هشياران دهند ، چون خواهند كه شراب خورند 34 ر سه طلاق به گوشهء چادر منصب بسته 129 پ سياست فرمودن 87 پ سياست فرمودن 160 پ سياست نمودن 53 ر سياف را به وقت سياست از چشم نابينا بازبستن استغناء بود 67 پ سياهى از چشم نشايد شستن 8 پ سياهى بود كه خويش را چون حجر الاسود به مكه مىدانست 160 پ سياهى رنگ ديگر نگيرد 229 ر سياهى شعار خلافت و خطابت روز آدينه 4 پ سياهى غراب نه از جوانى باشد 53 پ سياهى لب پسنديده و نيكو باشد 4 ر سياهى موى برابر سياهى چشم است 44 ر سيرت و سريرت 38 پ سيستان دولت او را روز استان و شبستان بديد 103 ر سيل او كوه را بپوشاند 83 ر سيل ايشان را مىبرد و خبر نداشتند 11 پ سيل جارف روزگار را دافعى نيست 140 پ سيل چون بسيار باشد ، خرابى كند 67 پ