نجم الدين ابو الرجاء قمى
367
تاريخ الوزراء ( فارسى )
رسيل كسى بودن 184 ر رشگ آمدن 4 پ رصاص در گوش ماليدن 177 ر رصددار راه خلق 111 ر رضيع يكديگر بودن 182 ر رعد او نقد بودى 22 پ رعد بر رعد سپهر افتادى 227 ر رعد به برق خنده زند و صاعقه آرد 6 پ رعدهء نيزه 50 پ رفعت او رفعت غلام باره بود كه او را به مناره جهت انداختن برند ، نه جهت بانك نماز كردن 189 ر رفعت مرده 177 ر رقص دلش از خفقان است نه از طرب 31 پ رقعه برافشاندن 38 پ رقعهء فرزين 158 پ رقم عزل بر صحيفهء عمل او فرمود 214 ر رقم مشك بر صحيفهء كافور زد و سيم را سوار كرد 108 ر رقم و صمت مخالفت بر جباه كشيدن 161 ر رقعهء شطرنج 53 ر رقيع آسمان 50 پ رقيه و افسون 59 ر رقيهء هيبت او تب تشويش آن ولايت بسته است 202 ر ركاب پاى خسيسان بوسيدن 32 ر ركاب را تشريف دادن 227 پ رگ اين حادثه نمىشايد بستن و گرد اين فتنه نمىشايد نشاندن 218 پ رگى با جان داشتن 182 پ رموز و طامات 70 ر رنجور خاطر شدن 231 ر رنگآميزى و فتنه انگيختن 128 پ رنگ گليم فضلا را به گيلان كردهاند 31 پ روان او روان شد 179 ر روان بودن 153 ر روباه بود كه حيلهساز آمد 195 ر روباه شكل شير شرزه آمدن 111 پ روح ارواح 96 ر روح باريدن 51 پ روح به خطائر قدس منتقل دانستن 129 پ روح روح 54 - 152 ر روح كالبد علم بودن 169 ر رود دشتبان 86 پ روز اقبال چادر قيرگون در سر كشيدن 149 ر روز اميد تارى شد 118 ر روز او از روز بهتر 104 پ روز باران كس تشنه نبود 23 پ روزبهروزگار او در تزايد بود 154 پ روزه به خوندل گشودن 228 ر روز تيره كردن 85 ر روز ذى قار 121 ر روز روز باشد ، اگرچه كور نبيند 204 پ روز ، روز بحران گشتن 86 ر روز ، روز مردان آمد 163 پ روز روشن 2 ر روز روشن چادر قيرگون در سر