نجم الدين ابو الرجاء قمى
مقدمه 40
تاريخ الوزراء ( فارسى )
كند . 15 انوشيروان از وزارت خود ياد مىكند . عماد الدين ناگزير بود به وزارت دوم و سوم درگزينى بپردازد ، زيرا انوشيروان به اينها نپرداخته بود . مىتوانستيم انتظار داشته باشيم كه در اثر عماد الدين مطلبى از انوشيروان بن خالد دربارهء وزارت يكم درگزينى آمده باشد ، اما ظاهرا در اين اثر مطلبى نيست . گويى كه بيزارى عماد الدين از درگزينى به اندازهاى زياد بوده است كه ترجيح داده كينهء خود را در مطالب خودش خالى كند . اينطور به نظر مىرسد كه براى مرتبهء دوم از اثر انوشيروان بن خالد استفاده نكرده تا آنكه از وزارتش ياد كرده است و پس از آن ديگر ذكرى از آن اثر به ميان نياورده است . 16 بنابراين شبههاى نيست كه مولف تاريخ الوزراء اثر انوشيروان بن خالد را مىشناخته است . بدون شك ارجاعهاى اندكش به اين اثر به اين سبب است كه او بر خلاف عماد الدين كه به زبان عربى مىنوشت ، به اين كفايت مىكرد كه براى تاريخ وزراى پيشين ، خوانندگان را به نفثة المصدور ارجاع دهد . 17 با اين وصف ، اين ضرورت را احساس مىكرد كه در بعضى موارد مطلبى در تكميل گفتهء انوشيروان بياورد . در يك مورد و در يكى از حاشيهرويهاى بسيارش ، به ستايش از فضل و دانش ابو اسماعيل طغرايى پرداخته كه به گفتهء وى انوشيروان بن خالد در توضيحاتش از آن غفلت ورزيده است . 18 مولف ما خود اثر عماد الدين را نمىشناخت . تاريخ الوزراء ادامهء مستقل خاطرات انوشيروان است . يك مقايسهء سريع نشان خواهد داد كه موضوع از چه قرار است و در اينجا لازم به نظر نمىرسد كه مثالهاى مربوط ديگرى آورده شود . چگونگى دو طرز عمل متفاوت قوام الدين ابو القاسم مثال خوبى است ، چرا كه عماد الدين درگزينى بسيار بدرفتار بود . خانوادهء خودش را آزار و مجازات كرده بود و عموى خودش عزيز مستوفى را به قتل رسانده بود . 19 عماد الدين اعمال ناشايست او را ذكر كرده و هيچ سخن خوبى در حق وى نگفته است . از سوى ديگر ، مولف تاريخ الوزراء ميانه را گرفته و بخش قابل توجهى از كتابش را به احوال شخصى اين مرد اختصاص داده است . مولف ما كه بديعى و بلاغى است و كنايه و استعاره زياد به كار مىبرد ، به صراحت از او سخن نمىگويد ، اما از اظهارنظرهايش دربارهء اين وزير مىتوان نتيجه گرفت كه اين اظهارنظرها ربطى به اظهارات عماد الدين ندارد . معترف است كه درگزينى با دشمنانش به شقاوت رفتار مىكرد . مىگويد درگزينى « شيرى درنده بود و مردم عالم طعمهء وى بودند . خشم وى چنان سهمناك بود كه سمندر را جرأت خوردن پشهاى نبود . » صاحب - منصبان عاليرتبهء دولت را به منزلهء « پياز تندبوى كه از واجبات ديزى است » مىدانست . 20 اما صفات خوبى داشت . مولف ما دربارهء سنائى غزنوى و چگونگى شعرى كه براى درگزينى فرستاده است ، بذلهاى دارد . مشهور بود كه سنائى هيچگاه كسى را مدح نكرده . بذله اين است كه سنائى براى درگزينى