نجم الدين ابو الرجاء قمى

313

تاريخ الوزراء ( فارسى )

آواز ارغنون را شيون از پس است 113 ر آواز برآوردند 113 پ آوازه برآوردن 164 ر آوازى بود كه در گرمابه خويش و در بيرون گرمابه ناخوش 167 پ آه درون‌سوز دل‌ريشان خندهء منشب و بشارت آمد 207 ر آهن به آهن نرم شود 200 ر آهن در آتش سرخ شود و نگدازد 116 ر آهن سرد كوفتن 11 پ آهنگر درين قضيت بوياتر از عطار است 186 پ آهو بر كوه خريدوفروش كردن 65 ر آهو چون از دام جست خواه فربه خواه لاغر 89 پ آهو حنظل خوردن دوست دارد 97 ر آهوى تبت سنبل خورد و خونش مشك شود 219 ر آية الكرسى بر در خلا نبشتند 189 پ آينه بر طاق نهادن 209 ر آينه بىآنكه پاره‌اى از وى برگيرند به افروختنى روشن باشد 21 پ آينه چون تر شود ، سياه گردد 224 ر آينه در مقابل ماه 213 ر آينهء دوستى 2 ر آينه را تا نزدايند روشن نشود 33 ر آينه سياه كردن 61 پ آينهء عظمت و جلال بسته شدن 167 ر آينهء علم را كه رنگ گرفته بود ، صقال داد 208 ر آينهء نشاط زدودن 123 ر آينه نوشته باژگونه نمايد ( در - ) 62 ر ا ابر از دريا آب گيرد 19 ر ابر اگرچه نمىبارد ، سايهء او خوش باشد 60 ر ابر بارنده اگرچه درگذرد ، نبات كه بدان رويد باقى باشد 33 ر ابر بر بالا و نشيب بارد 135 ر ابر بهارى آنگه بارد كه ترش‌روى باشد 59 ر ابر تابستان چون آب ندارد به شتاب‌تر رود 109 پ ابر تارى 34 ر ابر دانش او گوهر بارد 322 پ ابر فندق سيمين و لولو زرين بر سر مردم نثار كردن 98 ر ابر كرم او سقاى تشنگان است در بيابان حيرت 96 ر ابر گريان 31 پ ابر گوهر باريدن ، و زمين كان زر شدن 228 ر ابر مروت او خشك‌سال را روضه كرد 210 پ ابر نيسانى 109 ر ابريشم از حلقهء رود گسسته شود 125 ر ابرى كه جز بر مزبله نبارد 135 پ ابرى كه نبارد 15 پ ابريق را تا سرنگون نكنند آب بيرون نيايد 58 پ