نجم الدين ابو الرجاء قمى

262

تاريخ الوزراء ( فارسى )

امير سيد مرتضى عز الدين يحيى نقيب كه دور فلك اشارت تيغ او است ، و آسمان هفتم قدم‌گاه همت او ، به معاونت ايشان ميلى نمود ، بدين سبب مازندران را مطالبت فرمود . به موافقت او مازندران پناه و ملاذ ايشان آمد . در اين ميانه سلطان طغرل را از اتابك مظفر الدين دل‌ماندگى حاصل آمد . در شبى كه عصابهء تاريكى بر چشم مردم بسته بودند ، خواب را از چشم مبارك محروم فرمود ، و ركاب را تشريف داد . راه مازندران شاهراه جهان شد . اقبال هم‌عنان او بود ، و فلك راهنماى . گشادنامه به دست بندگان او داد . قدر او قدر را در پاى اسب افگند ، و قضا را دست از ( 228 ر ) ناهموارى بربست . غاشيه‌دار او زهره بود ، و ركابدار او مشترى . مازندران را سرير عظمت ساخت ، و تاج عزت بر سر آن بقعه نهاد . ابر مازندران گوهر باريد ، و زمين كان زر شد . امير اعلم و حاجب خاص در خدمت او بودند . ديگر خواص از اين حركت بىخبرآمدند . كمال الدين ملك النواب را كه وكيل در سلطان بود ، بر اين كار هم وقوفى نبود . بىخبرتر از آن آمد كه برادران يوسف ، عليه السلام ، از صاع كه دربار ايشان نهادند . آن صدر پيش از وكيل درى ، مستوفى والدهء سلطان ارسلان بود . در صنعت استيفاء حاذق و مبرز . رأى و تدبير او در تاريكى مشكلات ، صبح صادق است . در معظمات امور اعتماد پادشاه بر وى بود ، و استناد رعايا به مكان او . طلاقت روى او جهان را فال فرخ و طالع ميمون است . دستگير درماندگان جز وى نيست . بسيار كس كه روزه به خو [ ن ] ( 228 پ ) دل مىگشودند ، از كرم او به رياض نعيم رسيدند . به قضاى حاجات مردم تكفل نموده است ، و زبان خلق از شكايت روزگار فروبسته . سخن‌پروران جهان به اضافت با وى ، چون ديوانگان باشند در وقت صرع . او درپاشد و ديگران جز دندان شانه كه گل خورده باشد