نجم الدين ابو الرجاء قمى
260
تاريخ الوزراء ( فارسى )
و قصائد مثل الرياض اضعتها * فيمن يضيع بمثله الانساب فاذا تناشدها الرواة أبصروا ل * ممدوح قالوا ساحر كذاب اين جماعت چون هفتو رنگ ، همه پاى يكديگر بودند . در علم چون پنجهء بر بط ساز طرب آمدند . زمانه باد عالم و جاهل بنشاند ، يكيك پى كاروان آخرت برگرفتند . ما هم گردپاى آن حوض مىگرديم . اما وقت را بر آستان تمنى مىنهيم ، و به تذكار گذشتگان تعللى مىكنيم . و « احنى من حديث قوم قد اقفرت منهم البقاع » . در اين حال در قم فذلك حساب فضلاء زين الدين محمد بن ابى نصر است ، ابا عن جد از خاندان علم و فضل . اين دو بيت شعر پدر او است ، شعر : ( 226 ر ) لا تعجبوا و الشمس فى وجهه * و حاجبيه من فروع طوال حاجبه قوس بلا مرية * و الشمس فى القوس يطيل الليال وزارت پادشاه اسلام ، اتابك مظفر الدين قزل بر صاحب عزيز الدين مقرر شد . اندوه و دلتنگى نسيا منسيا گشت . جهانيان چون گل و سوسن كمر خدمت او بر ميان بستند ، حسودان او چون كژدم بىچشم شدند ، و چون قلم سياهروى . سراپردهء عدل و انصاف برافراخته شد ، و شرنگ روزگار در كام مردم شهد گشت . نام و ننگ خلق در گردن اوست . جنازهكش بدسكالان او برابر تازيانهء او نيست ، و تر و خشك همه موازين خاك در سراى او ، و كرم او چون آب روان است ، آنكس كه به وى نزديك بود ، و آنكس كه از وى دور باشد ، هر دو به رعايت او مخصوصاند . اگرنه آن بودى ، كه چشم آنچه پيرامن آن بود نبيند ، آن بيند كه پارهاى از وى دور باشد ، او را چشم روزگار ( 226 پ ) خواندندى . باوجود چنين خلفى سعيد رضى الدين ورق عمر در بشكسته است . مختص الدين ابراهيم نايب صاحب عزيز الدين در صنعت استيفاء و اقامت مراسم آن مستثنى است ، و در فقه و ادب و علم