نجم الدين ابو الرجاء قمى
257
تاريخ الوزراء ( فارسى )
تنشت عينها من غير خمر * فهل لثمت قبيل الصبح فاها امام زين الدين محمد ابى نصر سايهبان سر علم است . هر علم كه در اين عهد نشان دهند ، نيمخوردهء او است ، جز فضل او در جهان هزار دانى نيست . حاسدان او را چون طومارى خالى از معانى كاتب پشت و شكم يكى است ، اين بيتها شعر اوست ، شعر : و لما جفانى الزمان الخؤن * و اعتورتنى صروف الزمن اهبت بصبرى و ما خاننى * ايا صبر ان لم تكن لى فمن فها اناذا مبتلى بالزما * ن ممتحنا فعسى اللّه ان اللهم غفرا . چشم روزگار ، قلم عالم علم ، و رهنماى جادهء فضل ، و قلعهگشاى جهل ، امير سيد مجد الدين ابو محمد علوى چگونه در اين عقد نيايد ، بزرگى است ( 223 پ ) از روى معنى كه در اين جهان بسيط عريض نگنجد . هر روز پيش از آنكه صبح نفس زند ، و آفتاب تيغ بركشد ، منشور هنر او ميان ركن و مقام برخوانند ، اين دو بيت از آن اوست ، شعر : من نيز ز پستهء تو شكر نخورم * در خود به مثل دروست كوثر نخورم زان آب حيات كاندر آن رفت خضر * گر تشنه بميرم چو سكندر نخورم و فضلاى قم را كه در اين پنجاه شصت سال بودند ، و در اثناى سخن ذكر ايشان نيامد ، جلوه مىبايد كرد ، تا با فضلاى قم كه مذكور شدند ، عديل شوند . نظام الملك ابو طاهر بن شاذن كه وزير فارس بود ، ايوان علم و الماس در معانى آمد ، اين بيتها شعر اوست ، شعر : بلغت انك بالسعادة مزمع * سفرا ، عليك النجح فيه قادم و طفقت افكر فى المقام فقال لى * قلبى أ انت على الاقامة عازم