نجم الدين ابو الرجاء قمى

248

تاريخ الوزراء ( فارسى )

تا آنكه رخ او با همه خداوندان شمشير رخى و فرسى طرح كردى . تيغ او چون تيغ صبح اثرى ننمود ، و زره او چون زره از آب درآمد كه از باد باشد ، و كمان او چون كمان قزح شد ، كه بدان‌كس مجروح نگردد ، و حساب ديوان او چون ضرب كسور در كسور ، از اصل ناقص شد . كافى الدين در آن حال اين قطعه گفت ، شعر : ز اقبال شهنشاه جهان‌گير * چنان جستند خصمان ، كز كمان تير به خاك افتاد رايتهاى ادبار * دهلهاى مزخرف كوس تزوير تمناى محال مدبرانه * نيامد راست در ميزان تقدير در اين قطعه استزادتى كند و گويد ، شعر : كفافى بايدم ناچار و لابد * نباشد پشت مازوكم زنخشير در قطعه بيتى به تركى گفته است ، كه اين بيت هجاى از ( 216 پ ) افاويه اروغ علوم بسيار است . ديوان انشا اتابك محمد ، به اجل عالم مهذب الدين على ابى عيسى قمى ، و اجل مجد الدين ابو القاسم خسروآبادى مفوض بود خط نيكو نويسند ، نيكوتر از عهد جوانى و روزگار كامرانى . مثالهاى ايشان زيباتر از خرمن گل است . قلم ايشان عزت شاخ طوبى دارد ، و مشك اذفر چون مداد ايشان است . رئيس اصحاب شافعى ، عماد الدين وزان رازى ، لگد بر پشت دنيا به صفتى زد كه ميان فروشد . در موقف استغفار اطلس و اكسون را ترك كرد ، و خرقه پوشيد ، دانست كه جراحت را خرقهء سوخته بربايد نهاد ، نه ديباى ملون . مدتى به مكه مجاور شد ، حكم را به چكمهء حكمت سرباز زد . مصور او شد كه رياست قرة العين او امام صدر الدين در پيش كار او آمد ، و سپر او شد . از فر او در هر سرايى صد شمع و مشعل تابان گشت . جهان خارج جز به رياست وزانيان موزون ( 217 ر ) نشود . محاسن ايشان جهان را گلى است كه در زمستان تر و تازه باشد .