نجم الدين ابو الرجاء قمى
243
تاريخ الوزراء ( فارسى )
غز رسيد ، خدمت او را ملازمت نمود . چون ديد كه سلطان سنجر را جز كرام الكاتبين كاتبى نيست ، آستان او را جاى پاليز ساخت . چون سلطان از آن ورطه بيرون آمد ، ديوان طغرا به وى ارزانى داشت . و رأفتى و قربى تمام يافت . در كتابت و بلاغت ماهر و باهر است ، چون سلطان را اين دو زردهء لؤلؤ روز و شبهء شب متناثر گشت ، و شراب حيات او سراب فنا شد ؛ شهاب الدين به عراق آمد و به انشا قناعت كرد . شعر : و لابد من شىء يعين على الدهر ( م ) در ظرافت و لطافت محض روح است . هر سبكروح را كه نشان دهند ، ( 212 ر ) به اضافت با وى گرانتر از لنگر كشتى باشد . در وقت آنكه از خراسان بيامد ، چون باد سرگردان بود ، اگرنه به انشا التفات ننمودى . از تصاريف روزگار ، او را از انشا هم انزوايى و اعتزالى اتفاق افتاد . شغل او بر اجل شهاب ابو الشرف ناصح بن ظفر جرباذقانى تقرير فرمودند . روزگار چيرهدست تيزپاى اگرچه او را عزل داد ، بزرگى چون شهاب الدين را توليت فرمود . شعر : انى لاشكر بالضمير و بالفم * دهرا اعاض بمنعم عن منعم منظر او زيباتر از مخبر است ، و مخبر او زيباتر از منظر . چون قلم بر كاغذ نهد ، چنان دانند كه آن شكلى است كه او بكر آورده است ، و پيش از او كس اقتفاض آن عذره نكرده ، لعبتان طراز از مضامين سطور او جلوه مىكنند . بلاغت ديگران به اضافت به عبارت او پولى باشد از آن سوى ، و بدمزاجى كند كه كتاب جهان به خدمت او چون سايه بر رخسار ( 212 پ ) روند . اگر حسودى از آن او چون درست دو روى باشد ، و فضايل او را انكار كند ، چون پشت آينه سياهروى شود ، و چون آبگينهء كژ باشد كه گربه در خانهء شيشه كند .