نجم الدين ابو الرجاء قمى
235
تاريخ الوزراء ( فارسى )
بر آخر كار غز ، از جانب كفار و ملك خطا مقهور شدند ، و در ميدان نبرد بهپس افتادند ، و پاى برهنه بر سر خسك دويدند . چون سگان سركوفته آمدند . بعد از آنكه چون ابر درهم پيوسته بودند ، چون باد روان شدند ، در آفاق چون سر كلك سرنگون آمدند . اغلب ايشان به كرمان افتادند ، و به نواحى غزنين چون مقراض دو پاره شدند . ستارهء ايشان از آسمان درافتاد و به خاك فرورفت . كرمان از ايشان معدن كرمان شد ، و به تشويش اين طرف كار ايشان التيامى پذيرفت . همچون گرگ بودند كه در زمستان فربه شود . آنها كه از ايشان مىزايند بتر از ايشاناند . از سنگ و آهن جز آتش نزايد . فرزندان را ظلم مىآموختند . مىخواستند كه در دوزخ با جنيبت روند . ترشيح و تربيت فرزندان بر اين وجه مىكردند . و همچون سگ بودند كه به زبان مردار از بينى خود پاك كند . خراسان را بعد ( 204 پ ) از آن هم عمارتى با ديد آمد . غز اگرچه معروف شده بودند ، چون كوكبى بودند كه آن را از آسمان رجم كردند ، و آسمان بر حال خويش نماند . سلطان سنجر هم سلطان بود ، روز ، روز باشد اگرچه كور نبيند . اقبال پيوسته پايدار نبود . در مرغزار مار بسيار باشد . خوارزمشاه اتسز صولت و شوكتى تمام داشت ، مدتها در عزم آن بود كه غز را قهر كند ، و قلادههاى زرين از گردن سگان بركند . در اين عزم از آن سوى كاروان فرومىآمد ، و از هيچطرف معاونت نمىيافت . نه نرد باخت ، نه جهاز نردباز كرد . گازران وسخ را آب و آفتاب مساعدت نمىنمود . در زمين دو كس را از دل پاك مساعدت يكديگر نيست ، در آسمان هم پندارى حال همين است . برق از نالهء رعد مىخندد . زمانه خود يك گوشهء كمان بقاى خوارزمشاه بشكست ، در اين غصه ميوه بيفگند . پسر بزرگ او كاشانهء ملك را به دست ( 205 ر )