نجم الدين ابو الرجاء قمى

219

تاريخ الوزراء ( فارسى )

و لو سكتوا اثنت عليك الحقائب ( م ) جلال الدين در وقت آنكه كار مستقيم شد ، روزگار خار فنا نهاد . فتيله آنگه سوزد ، كه برافروزد . عمر او سپرى شد ، او را بر زمانه هيچ باقى نماند . هركس را كه كرهء زمين مقر آمد ، هم آن روز كه از ظلمات رحم بيرون آمد ، « كل نفس ذائقة الموت » بر پيشانى او نويسند . سخن بازپسين ، سخن مرگ است بر آن‌كس كه گنج قارون ( 190 پ ) دارد ، و آن‌كس كه چون الف كوفى هيچ ندارد ، صدمهء مرگ بر يك شكل آيد . چند سلطان و ملك را وزارت كرده بود ، اقبال ، چون سايهء با وى دوان بود . در جهان مردم پاى در ركاب است ، از اين رباط ناهموار لابد ببايد رفتن ، و بر تل فنا ناچار ببايد گذشتن . هركس كه زايد ميرد . چون پروانه شمع از ولادت سوزد ، و گريان‌گريان در خواب مرگ رود . وزارت بر برادرش قوام الدين مقرر شد ، همچنان بود كه ابو الفرج هندو گفت ، چون از بنى قاسم وزارت از ابو على با برادرش ابو الفضل منتقل شد ، گفت ، شعر : فنحيت عنها و هى منك نهوضها * بتنحيه الاوتار انهضت النبل