نجم الدين ابو الرجاء قمى
182
تاريخ الوزراء ( فارسى )
شمس الدين ابو نجيب به همدان مستوفى گشت . سلطان محمد و ضياء الدين علجه كه مستوفى بود ، رنجور شدند ، اسم وزارت بر ضياء الدين علجه افتاد ، و پيش از آنكه به مباشرت وزارت مشغول شد ، نماند . نوحهگر قضا بر وى مىموييد و او در راه وزارت مىپوييد . سلطان محمد از اين دريا ، كه از باد حوادث پرموج است ، به ساحل نعيم بهشت جاودانه رفت ، و تاج كيانى او در خاك افتاد . نام سلطان محمد و نام شمس الدين ابو نجيب و نام ضياء الدين علجه به كمتر از يك ماه از تخته بستردند . روز عمر ايشان به نماز شام رسيد . تغيير و تبديلى كه از ملك « 1 » زرقپاش از رقپوش معهود است ، ظاهر شد . « و اى نعيم لا يكدره الدهر » . به وفات او خاشاك در چشم روزگار افتاد . مردم در اين راه همراه آسيااند ، پادشاه و دربان را ( 158 ر ) به يك چوب مىزنند . حوصلهء اين كار بىحاصل است . آسمان دود دل مردم است ، و ستارهها آتش . بومى شوم است كه بر همهء بامها نشيند . دنيا ماتمگاه است . در اين دام پرواى طپيدن تماشاگاه نيست . بر چارسوى عناصر ، آمدوشد بسيار بوده است . شاه سوار و پياده را در اين راه عاجزند . هر ابتدا را انتهايى هست ، و هر فطنتى را فنايى مقدر . مخدوم محال است كه از وقت درگذرد . مرگ بديع نيست ، و لكن وفات سلطان و دو وزير در يك ماه ، قضاى عجب بود ، و شكلى طرفه . در جهان ، ملوك و سلاطين و وزرا كه هريك كشورى ملك و ملك خويش داشتهاند ، بسيار درگذشتند ، و باقى بر ماضى جزع و تأسف بىحد نمود ، عاقبت همه رخت بربستند ، و مساواة الاقدام حاصل آمد .
--> ( 1 ) - گويا : فلك .