نجم الدين ابو الرجاء قمى
177
تاريخ الوزراء ( فارسى )
چو زين الدين زنگان شد وزيرش * يقينم شد كزو كارى نيايد ( 153 پ ) چون ملك ملكشاه و اتابك شمس الدين به ظاهر همدان آمدند ، سراب امانى و لشكر كه حصار بغداد مىداد ، دروغزن آمد . سلطان محمد روى به همدان آورد ، و زين الدين على كوچك بخفى حنين پاشا ( ؟ ) رفت . اسفار صبح دار الخلافة ساطع شد ، و حاسدان را اكباب و ارغام انوف حاصل آمد . وزير عون الدين به كتيب كتائب بازگردانيد . كار او چون زرزده شد . كمال الدين ابو الريان به بغداد درگذشت . منصب اشراف به كريم الدين گلنگبين دادند . او كدخداى امير حاجب جمال الدين ايلقفشت بن قايماز بود . رضى الدين ابو سعد ، نيابت خويش در استيفاء به پسرش صاحب عزيز الدين داد . اين اول شغل بود كه عزيز الدين را در درگاه ميسر شد ، بعد از آن كار به جايى رسيد كه محسود جهانيان شد ، همچنين بود كه بخترى مىگويد ، شعر : و اورق الفحر يأتى قبل ابيضه * و اول الغيث رش ثم تنسكب ( 154 ر ) صدر عزيز الدين كافى آمد ، و چگونه كافى آمد . شهامت او هرچه خواهى ، شايد گفتن . فرخ البط سبائخ . اثر كاردانى او بر دينار نقش آمد ، حسودان او دهان خشك ، و زبان لال شدند . سگ آنگاه زبان دراز كند ، كه تشنه شود . چنان آمد كه جلال الدين فرخانى كاشى در مدح او گفت ، شعر : قوم الملك فاصلحه * و قديما كان ذا اود و اشترى المجد بما ملكت * كفه اليوم يدا بيد فضل جمال الدين فرخانى با كورهء ربيع بود كه به تحفه آرند . انگار خاطر او ، جهانيان را در صميم گرما باد شمال متواتر آمد . اين قطعه كه ياد كرده مىشود ، به امير سيد ضياء الدين ابو الرضا