نجم الدين ابو الرجاء قمى
175
تاريخ الوزراء ( فارسى )
لشكر سلطان افتاد ، و تركمانى چند ، پاىبرهنه مظفر آمدند . با آنكه پاى بر دم مار نهادند ، دست ايشان را بود . حكيم كوشككى گفت ، شعر : اى شاه ترا نيست زمير و سرهنگ * مانندهء سنقر غريزى در جنگ ديدم كه بينداخت در آن موضع تنگ * با كيش و كمان بهر دو صد تير خدنگ مؤيد الدين آىابه ، كه به مقاومت غز مشغول شده بود ، و شادياخ را احكام كرده ، به خدمت سلطان سليمان پيوست ، به وى اعتضاد خويش دانست . سلطان سنجر درميان غز بود ، او را ، بر ظاهر طاعت ( 152 ر ) گونهاى مىداشتند . مؤيد الدين آىابه را با سلطان سليمان ، با آنكه در گوى پيراهن او شريك بود ، نزغات الشيطانى حاصل آمد ، و متوسطان از صلاح ذات البين عاجز شدند . سلطان سليمان مستوحش شد ؛ به راه بيابان به اصفهان آمد ، و از آنجا به بغداد رفت ، به خدمت امير المؤمنين المقتفى لامر الله آن زمستان به بغداد مقام كرد ، مشمول انعام دار الخلافة ، روح روح مواقف نبويهء اماميه ، گل اميد او شكوفته گردانيد ، و غريق اكرام شد . امير المؤمنين لشكر بغداد را در خدمت او روان كرد ، و چهار پنج منزل تشييع فرمود ، و ملك ملكشاه بن محمود به وى پيوست . به آذربايجان رفتند . از اتابك ارسلان ابه قراسنقر نااميد شدند . التجا به جانب اتابك شمس الدين ايلدگز كردند . سلطان محمد به آذربايگان آمد . امير اينانج در خدمت او و اتابك ارسلانابه و اتابك اياز ( 152 پ ) و شاه ارمن به خدمت آمدند . سلطان سليمان و جماعت او از آن سوى آب ارس ، به كثرت آب مستظهر شدند . چون آب با كم آمد ، سلطان محمد عبور فرمود ،