نجم الدين ابو الرجاء قمى
167
تاريخ الوزراء ( فارسى )
شب ، چون مست در همه جاى دست مىزد ، چون بوم بوق نامفهوم مىكرد ، و چون اجتماع پشه ، مشغله داشت . گرگى بود كه همهء گوسفندان بيوهزن و درويش بردى و در ناواجب گفتن ، مهذارى بود كه شب زمستانى كوتاهتر از نفس او آمدى . عصاى كوران مىشكست ، و بدان اخلاط ديگ ظلم مىپخت . او را بىموجبى با مردم خشم باقى بوده شفقت او ( 145 پ ) بر مردم ، بيش از شفقت سياف نبود كه آن را كه سياست كند ، چشم بازبندد . استيفاء نهكار او بود ، بر در مطبخ و فراشخانه ، نيزه لايق نباشد ، به نادانى در پيش شمع رضى الدين ابو سعد استاد ، و خانه تاريك كرد . نوبت او خود دراز نشد ، چون موى زنگيان كوتاه و سياه بههم پيچيده بود . كمال الدين ابو الريان ، مشرف سلطان شد ، و نيابت استيفاء و كدخدايى شرف الدين در بازو داشت . كار او قوى شد . فلك دفع چشم بدان جهت او ، سپند سوخت . چون كمال الدين يحيى مستوفى شد ، استيفاء با رضى الدين ابو سعد دادند . امير المؤمنين ، المقتفى لامر اللّه ، رضوان اللّه عليه ، عراق خرج كرد . بلال مسعود ، كه والى عراق بود ، از بغداد بگريخت به تكريت رفت . امير النقش كون خر و بلال مسعود ، سلطان ارسلان بن طغرل را برگرفتند ، و روى به بغداد نهادند ، و فوجى تركمانان ، با ايشان مساعدت نمودند . ( 146 ر ) چون ايشان كمر بندگى سلطان ارسلان بر ميان بستند ، امير المؤمنين ، به ذات مبارك خويش ، بيست فرسنگ استقبال مصاف كرد . وزير ، عون الدين و مؤيد الدين محمد بن ابى الهيجاء در خدمت موكب ميمون جانسپارى كردند . لشكر امير المؤمنين به