نجم الدين ابو الرجاء قمى

152

تاريخ الوزراء ( فارسى )

رستم دستان بدان تازه شد ، همچنان بود كه ابو تمام طائى گفته است ، شعر : و ما كنت الا السيف لاقى ضريبة * فقطعها ثم انثى فتقطعا ملك سلطان مسعود به كشتن اتابك بوزابه مستقيم شد . تا سر ميخ نكوبند ، خيمه مستقيم نشود . مخلص الدين ساوى ، نجيب الدين عبد الجليل را از نيابت وزير معزول كرد . پس از عز الملك كار او نيابت شمس الدين الشامى پذيرفته بود . بدين عزل ( 133 ر ) دلو او به چاه افتاد . مخلص الدين به غايت متمول بود ، بر جمع مال مرضى داشت ، بسيار خورتر از عصاى موسى ، عليه السلام ، بود . نجيب الدين پس از آن شغلى ديگر جز به خواب و تمنى نديد ، چون گاو خراس تنگ ميدان آمد ، پس از آن دولت او را ، باد خزان ، پس برنيامد . از او مخلص الدين به خساست و سقوط به‌هم نزديك بودند ، منصب بيمارى بود كه او را علت به علت ديگر برخيزد . نجيب الدين چون شمع برخاست و بنشست . ميان خاصبك و امير حاجب تتار خصومتى ظاهر شد . هر جد و جهد كه امير حاجب تتار در تلافى و تدارك آن مىكرد ، همچون نقشى بود كه بر آب كنند ، برنشايد خواندن . شير را به وقت آنكه حمله آرد ، استعطاف محال بود . بر قدم اعتذار او استادن او ، فرطات را محو نمىكرد . او را گرفتند و به قلعهء سرجاهان بردند و هلاك كردند . كار جهان سراسر محنت است ، اول فطرت مردم ( 133 پ ) در رحم مادر حبس است . خاصبك با شمس الدين ابو نجيب متفق شد . شمس الدين مدتها كدخداى او بود . او را از بطانهء خويش مىدانست . امير حاجب تتار را به معاونت او قهر كرد . اتابك بوزابه و امير حاجب عبد الرحمن و امير عباس و امير