نجم الدين ابو الرجاء قمى

150

تاريخ الوزراء ( فارسى )

كمان كژ بود كه تير از آن راست بران آيد . ديوان طغرا بر قوام الدين پسر قوام الدين ابو القاسم تقرير كرد ، برادرش جلال الدين لايق‌تر بود ، اما پشت بر آفتاب بسيار كنند . او را بدين منصب ( 131 ر ) موعود كرد ، و برق مواعيد او كاذب آمد . جلال الدين در اين معنى گفت ، شعر : اى صد ز حكم تو به در نتوان شد * وز خطهء عقل راست برنتوان شد تو خر خواهى تا مراعات كنى * از بهر مراعات تو خر نتوان شد اشراف ، بر رييس الدين عبد الملك سهروردى تفويض كردند . او بعد از وفات امير جاولى كدخداى امير حاجب عبد الرحمن شد ، و بعد از حادثهء امير حاجب ، كدخداى خاصبك پسر يلنگرى او را كليد آذربايگان و ارانيه مىدانستند . بىمقررى ، وزارت اين هر دو طرف ، بر وى مقرر مىشد . چون برق بود كه آن را به آتش‌زن ، حاجت نباشد . چون هدهد مثال بر سر زده بود . آن‌چنان شخصى كافى كاردان نشايستى كه بر عطله بودى . خروس بىعرف نيكو نباشد . ماه اگر بر زمين بودى چنان نيكو نبودى كه بر آسمان . او از بنى عجل بود ، از اعقاب حنظله كه روز ذىقار به مقطع الوضين ملقب شد . بر ضماير رئوس ( 131 پ ) آذربايگان و ارانيه واقف بود . عالم و فاضل و نيكو خط . پسر كافى ابو الفتح سهروردى بود . قبيلهء او در سهرورد موصليان خوانند . اين بيت مطلع قصيده‌اى غرا ، از آن كافى پدر رئيس الدين است ، شعر : خليلى عود البان عادر طيبا * و من فوقه القمرى قام خطيبا در وزارت شمس الدين و استيلاى خاصبك و مناصب اين جماعت در بغداد ، اين بيتها گفتند ، شعر : العلج جاز الوزارة * و العلق جاز الامادة