نجم الدين ابو الرجاء قمى

147

تاريخ الوزراء ( فارسى )

نبودى . هركس كه چون چنك روىدرروى او نهادى ، در نالهءزار افتادى . و چون شمع از يك خنده او را صد گريه بودى ، به كلاه بردن قناعت نكردى ، سرهم بشكستى . دوستى او نه آن پيراهن يوسف بودى كه يعقوب ، عليه السلام ، بدان بينا شد ، آن پيراهن يوسف بود كه « و جاؤا على قميصه بدم كذب » ، و آن پيراهن بود كه « قد من دبر » . روى بخت آن كس كه در دوستى بر وى اعتماد كردى ، چون كرسف دوات سياه شدى . كار خويش به نفاق راست مىداشت . چون نارنج ، گونهء او بدان سرخ بود كه در بن ده دل داشت . اين جماعت در تقبيح صورت امير عباس مبالغت نمودند ، آن صف‌شكن را گرفتند و هلاك كردند . تاج الدين را به مراقبت اتابك بوزابه تعرض ( 129 پ ) نرسانيدند ، دستورى دادند كه تا به فارس رفت ، كرم و زحير گرفته ، و جگر به تير قضا خليده و زخم عزل بر سرآمده ، و سه طلاق به گوشهء چادر منصبش بسته . نوبت وزارت او پنج شش ماه بود . هنوز هلال بود كه در محاق افتاد ، چنان وداع كرد كه تيركمان را . دولت چون باد است ، هروقت از جايى ديگر برآيد . اشراف و ائمهء بغداد ، در دفن و تجهيز امير عباس توفر نمودند ، به حكم آنكه غازى بود ، روح او به حظاير قدس منتقل دانستند . جهان غدار با كس وفا نكرد ، در زندگانى بس خيرى نيست ، ندانيم كه خضر ، عليه السلام ، در زندگانى چه خوشى ديد ، كه آب حيات خورد . از دست ابلق سوار روزگار ، كس جان نمىبرد ، نعمت جهان به محنت مشوب است . آن شراب كه در طرب آرد ، و عقل . . . « 1 » در بهشت طلب بايد كردن . درين جهان . . . « 2 » مست مىشويم . ( 130 ر ) جهان كه در رگهاى ما خون نمىگذارد ، بر رگ‌هاى ما

--> ( 1 و 2 ) - جاافتادگى در متن است .