نجم الدين ابو الرجاء قمى
119
تاريخ الوزراء ( فارسى )
به تدريج كار او به جايى رسيد ، كه جهان در قبضهء حكم او آمد . دولت او در اول ، چون نوبت بجنبانيدند ، و آنگاه بزدند . اگرچه بندهء سلطان بود و به تربيت سلطان بدان درجه رسيده كه ، بر وى حاكم شد . و همچون صنم بود كه آن را كه صانع آن باشد ، معبود شود . او را به امير حاجب تتار وحشتى پديد آمد . سحع ايشان سرمويى نوحهكنان شد ، چندانكه امير حاجب تتار در اعتذار ، چون شمع بر يك قدم استاد ، فايدت نداشت . خاصبك ، امير حاجب عبد الرحمن بن طغايرك را پس از مخالفتهاى بسيار كه كرده بود ، تعطف و ( 105 پ ) تألف كرد . مطرح حشمت جهت او باز كرد ، و قدوم او تيمن دانست . امير حاجبى كه موروث او بود ، بر وى تقرير افتاد ، و عز الملك بر آن اغضاء نمود ، ندانست كه ملك الموت او خواهد بودن ، و از نكايت او چون شمع ، هفت اندامش چشمهء زردآب خواهد شدن ، و چون برق از جان خواهد سوختن ، و چون دانهدانه در آسياى محنت خواهد افتادن . از فلك اثير هر روز شكلى ديگر باديد آيد . امير حاجب تتار ، به چپ و راست پنجهء حوادث مجروح گشت ، و آنچه ، چو شتر بر وى حلال بود ، چون خون حرام شد . كار شمس الدين ابو نجيب چون آتش ، قصد بالا كرد ، و كار منازعان او چون آب روى به نشيب نهاد . اصمى اصلح بود جاهل ، هيچ فضل و معرفت نداشت . وقتى به سبب ملكى گفت ، « حياموت » من است ، بدان « احيا موات » خواست ، اما كاردان و صاحب مروت بود . عظمت او ، چون دعاى مظلوم به ساق عرش رسيد . استاد ( 106 ر ) جرهان ترسا ، مستوفى خاصبك بود ، و منتجب مراغى مشرف . و منتجب در اول كفشگر بود ، در ديگ او جز از ز همه هيچ چربش نبود . بلنگرى به مراغه به سراى او فروآمدى .