نجم الدين ابو الرجاء قمى
116
تاريخ الوزراء ( فارسى )
همچون گرگ بود كه هرچند پيرتر شود ، بتر باشد . چون ببر نبود كه چون پير شود ، از پاى درآيد . مؤيد الدين ابو على پسر شهاب الدوله ( 102 پ ) رئيس جرباذقان در اين وقت دبير جامگيات بود . ثروتى وافر داشت ، استحقاق علم و ثروت او پيش از اين شغل بود . ديوان اشراف سلطان ، به شمس الدين ابو النجيب خواهرزادهء قوام الدين ابو القاسم مفوض بود . كدخداى خاصبك پسر يلنگرى ، نجم الدين زرد حبهآبادى ابهرى بود . شمس الدين او را معزول كرد و متقلد آن شد . عز الملك بسيار ظلم بر املاك مسلمانان بكرد . جمال الاسلام منهاجى و شهاب گرجى را وكيل شرع فرموده بود . هر دو آتشى بودند كه از آن جز دود نبود . شفقت عز الملك ، جز بر سيم و املاك خويش نديدندى . او در جهل نمونه بود . گفتى فلان حب ليلى مىبريد ، بدان « الليل حبلى » خواستى . جمال الاسلام و شهاب گرجى در تزوير و تلبيس تا حدى چابك دست بودند ، كه اگر به حج رفتندى ، بيم آن بودى كه بر خانهء كعبه دعوى كنند . سعد الدين عارض ، از دست عز الملك بگريخت و به مازندران رفت ( 103 ر ) سيستان دولت او را روز استان و شبستان پديد آمد . در سرداب اقبال او گرم آبى بدست نمىآمد . اثير الدين ابو عيسى نايب عز الملك بود ، و نجيب الدين عبد الجليل ، كدخداى نجيب الدين بر وى استيلا مىنمود ، و در كار او شروع مىكرد . اثير الدين روزى چند تجلد مىنمود . موزهء كهنه را چهار شاخ در مىكرد ، و خروس پير بر تابوت مرده مىبست . جبه را مطرا باز مىكرد ، و بر آن جانب ديگر مىدوخت . منصب او دندان بود ، كه آن را جز كندن چاره نبود . « اطرح و افرح » برخواند ، و