نجم الدين ابو الرجاء قمى
105
تاريخ الوزراء ( فارسى )
مبالغى خزاين و ذخاير دارد . امير عباس كس فرستاد ، و او را منع كرد . امير عباس را چون بر ملطفهء سلطان اطلاع افتاد ، چندان حلقه بر در عذر زد ، كه در شكسته شد . و در اين حركت و تمنى نعمت كمال ثابت چون دم آهنگران شد كه از باد فربه باشد ، از خجالت بىزبانتر از خلخال دلبران او شد . گفت : ببايد رفتن ، من نيز چند منزل به تشيع تو بيايم او را بدين سخن التفات نبود . چنان كه در آينه نقش نوشته كژ نمايد ، نقش كار خويش در آينهء آن عزم ، باژگونه ديد ، به ساوه آمد . از پردهء غيب خلاف ( 93 ر ) آن بيرون آمد كه او انداخت . سيم تصرف و عمل را ثباتى نبود ، تشبيه آن ، به مسجد جامع كردهاند . روز آدينه به ساعتى پر از مردم شود ، و به ساعتى تهى گردد . پدر امير سيد شرف الدين نقيب ، امير سيد عز الدين به ساوه آمد ، و عذرى خواست ، حالى را به ظاهر وحشت برداشت ، اما تازه رويى كمال ثابت روشنى شمشير بود ، به وقت زدن پندارد كه مىخندد . بسيار جباران قصد خانهء سيد مرتضى كردند ، و مقهور آمدند . كمال ثابت هم در آن سلك منتظم شد . بر كوه دماوند باد بسيار گذرد . درخت كدو ، به مدت سه چهار ماه به بالاى چنار صد ساله بر رود ، اما از باد خزان متلاشى گردد . ابو على حاجب قصد سيد مرتضى كرد . سراى او اكنون باغ اعقاب سيد مرتضى است . درگاه آن درگاه است و بيل باغبان گرز و تبر تبرزين . اولاد سادوكه معروفند به عراقيان ، از ابتداى دولت سلطان مسعود بن محمود بن سبكتكين ( 93 پ ) خورشيد و ماه دولت را چون نرگس در دستى گرفتند ، و ثريا را چون شمامهء گل در دست ديگر . سيد مرتضى را به سبب خصومت ايشان ، از قم به رى انزعاج بود . در اين حال نزهتگاه ايشان و