نجم الدين ابو الرجاء قمى
100
تاريخ الوزراء ( فارسى )
راهى شايد شناختن ، كه به روز به خورشيد نتوان شناختن . پس از او و نظام الملك ، بسيار وزراء بودند كه از تدبير بد خروارها زعفران برباد دادند ، ( 89 پ ) از همه جز حكايت نماند . آهو چون از دام جست ، خواه فربه و خواه لاغر . با سياقت كتاب آيم . اختر وارون بساط عمر كمال الدين محمد درنوشت ، و اوج طارم ازرق ، روز او سياه كرد . علم سرخ صبح و علم زرد شب علم او نگونسار كرد . دولت او چون ابر درگذشت ، و چون باد روان شد . روز روشن او پيش از چاشگاه ، چادر قيرگون در سر كشيد . صيقل آفتاب او را ، دست از كار بيفتاد ، آسمان آينه شكل نزدود . هيچ عجب از آن نيست كه ما جمله از پشت جهان به در آمدهايم ، و بر ما ذرهاى شفقت نمىنماند . اگر وقتى مراعاتى مىبينيم ، همچون مراعات گوسفند معلوف باشد كه جهت كشتن كنند . اتابك قراسنقر وزارت سلطان بر كدخداى خويش مجد الدين عز الملك تقرير كرد ، و روى به فارس نهاد . اتابك بوزابه در تنگناى رفت و بدان متحصن شد ، و بيضهء ملك بازگذاشت . ( 90 ر ) معروفان فارس را بفرمود تا ريش و گريبان گرفتند ، و در آن تنگناى بردند . جمعى همج رعاع در شهر بماندند . چون اتابك قراسنقر بازگرديد ، اتابك بوزابه ملك سلجق را بشكست ، و برگرفتن او جسارت نمود . ديهيم پادشاه او بر هيج نيامد ، بعد از روزى چند آوازه برآمد كه با جوار رحمت ايزد ، جل جلاله رفت . زير اين گنبد پير و زهگون ، تركى متكبرتر از او نبود . متحركى چنان نديده بودند . چون باد از هر جانب برآمدى . به وقت حركت ، اتابك بوزابه سبكتر از ترازوى گناهكاران بود در روز قيامت . به وقت حاجت نبرد خصمان ، چون تير از كمان