نجم الدين ابو الرجاء قمى

97

تاريخ الوزراء ( فارسى )

گشت . چراغ حكم او بنشاندند . « المرء يعجز لا المحالة » . با امير صاحب تتار و ديگر امراء متفق شدند . چون مشعله در سرآمد . او را در هر ديگى كفچه‌اى بود . به اتفاق به اتابك اقسنقر التجاء نمودند . آذربايگان و ارانيه در دست او بود ، و ملكان سلجق بن محمد ، و داود بن محمد پيش او ، و او را مصور كردند كه وزير به تصدير مشغول است ، تقرير آن مىكند كه سلطان را با اتابك بوزابه با حال رضا آورد ، و او روى به خدمت سلطان نهد ، و ترا قهر كند . به قصد وزير ، چون صوفيان از هر رنگى ، پاره‌اى بر مرقع دوختند ، و چون رود دشتبان در ميان زمستان از موم گل از هر رنگى بياراستند ، و چون پيله‌وران ، از هر جنسى كيسه‌اى درآويختند . وزارت به رشوهء هلاك وزير كمال الدين ، در دماغ عز الملك كدخداى ( 87 ر ) اتابك قراسنقر نهادند . عز الملك بدين عشوه به قصد هلاك وزير كمال الدين برخاست . مطربى بود كه تا چنگ در كاسه نزد . در ماتقدم منكوبرس و اتابك بوزابه و امير حاجب عبد الرحمن بن طغايرك در خدمت ملك داود آمده بودند ، و در نواحى همدان با سلطان مسعود ، مصاف داده ، منكوبرس كشته شد ، و ملك داود مظفر آمد . اتابك بوزابه دست يافت . پس اتابك قراسنقر را و چند امراء ديگر را به حقد قتل منكوبرس بكشت . اتابك قراسنقر را غيظ اتابك بوزابه در دل راسخ و مستحكم بود . سلطان مسعود ، چون از مصاف روى برتافت به آذربايگان رفت ، و از آنجا با لشكرى جم غفير روى به خصمان نهاد . طاقت مقاومت او نداشتند ، متفرق شدند . اتابك قراسنقر در اين حال چون مار بر خويشتن مىپيچد . « حشر فنادى » كرد در خدمت ملكان سلجق ، و داود با جملهء لشكر