نجم الدين ابو الرجاء قمى

62

تاريخ الوزراء ( فارسى )

به عكس آنچه ميان مردم معتاد است . نور الدين عارض را دون القلة مىديد ، به وى التفات نمىنمود ، انگشت در چشم او مىزد ، دانست كه از وى كارى نيايد . در آفتاب ديدار باشد كه باران چند بارد . قطب آسياى كار او شكسته مىدانست ، اسب بر وى مىافگند . نور الدين در ماتقدم شغل نكرده بود ، بكر العمل آمد . حجامت بر پشت يتيمان مىآموخت ، كه مزد ندهند . حمايتى امير اسفهسالار پرنقش بازدار بود ، او را به پيغام سلطان در ديوان به زير آورد ، كه مشرف و عارض بدان قاعدت نشينند كه معتاد است . كمال ثابت روز دو سه به ديوان نيامد ، و بذلى كرد تا اجازت سلطان حاصل شد كه زير مستوفى مىنشيند . لگام مركب نور الدين به سرباز زد ، او نه مرد بازوى كمال ( 56 ر ) ثابت بود ، در كارگزارى يا ساق او نبود . كمال ثابت مثل او را به ركاب افگندى . از نور الدين كارى نيامدى . جز آن نبود كه مكين ابو على را در اغلب اوقات كه ديوان عرض به رسم او بود ، از كار بازداشته بود . مانند سگى بود كه در آخور خسبد ، نه خويشتن كاه خورد ، نه‌گذارد كه ستور علف خورد . بعد از آن كمال ثابت استيلاى تمام يافت ، و به حكم آنكه وزير اهل عافيت بود ، و گرد فضول نمىگرديد ؛ او را در اشراف تمشيت كارى پديد آمد ، كه وزير را نبود . كفايت او عصاى كوران آمد ، مراتب ديوان عرض و اشراف بر اين وجه نماند . در اول مقرر و مرتب اين شكل ، كمال ثابت بود . مجد الدين ابو طالب مدتها نايب ديوان استيفا بود ، و كمال ثابت دبير جامگى ، زير او نشستى . چون تير كفايت انداختندى ، سپر يكديگر بودندى . ميان ايشان صحبت قديم ( 56 پ ) و حق ممالحت ، مؤكد بود . كمال ثابت بعد از آن مشرف شد ، و چون صفى اوحد را مرد